سلام به همه دوستان
اين بار از مرلين و سربروس و وابلاتسكي و... خبري نيست .فقط با شروع فصل مدرسه ها و به مدرسه رفتن خيل عظيمي از دوستان(من هم به همگي تسليت مي گم )از جمله خودم خواستم برنامه ي وبلاگو مشخص كنم كه اصلا در سال تحصيلي كسي وقت آمدن به اينترنت را دارد يا نه.به همين دليل تصميم گرفتم تا يك نظرسنجي انجام بدم.كه در سمت چپ (يه مقدار پايين تر)با عنوان"وبلاگ چند وقت يكبار به روز شود" مشاهده مي كنيد.تا مشخص بشه چند وقت يكبار وبلاگو به روز كنم.
مهم: دوستاني كه به نوعي از اين وبلاگ خوششون اومده سعي كنند حتما در اين نظر سنجي شركت كنند چون در صورت به حد نصاب نرسيدن آراء وبلاگ تا اطلاع ثانوي تعطيل مي شود(البته انجمن از طريق ايميل به كار خود ادامه مي دهد.
با تشكر...مديريت سايت
ویرایش مدیریت وبلاگ: ضمن تشکر از دوستانی که در نظر سنجی شرکت کردند باید بگم که تا این لحظه ۱۶ نفر از دوستان در نظر سنجی شرکت کرده اند که اگر تا پایان روز شنبه به ۲۵نفر برسد(که به احتمال زیاد می رسد) این وبلاگ در طول سال تحصیلی به فاصله زمانی که رای بیشتری بیاورد به روز خواهد شد که از طریق خبرنامه جدیدی که ایجاد کرده ام به روز شدن وبلاگ را به علاقمندان اطلاع می دهیم.
با تشکر مجدد از دوستانی که شرکت کرده اند...خداحافظ![]()
سلام به همه طرفداران اسطوره هاي باستان
امروز به در خواست يكي از دوستان با يك مقاله جديد در مورد لپركان ها، يعني موجودات پرنده شوخ طبعي كه در مسابقات جام جهاني كوييديچ شگون تيم ايرلند بودند،اومدم.البته از آنجا كه اين موجودات فقط در اسطوره هاي ايرلند آمده است و در مراجع اساطير كشورهاي باستاني جهان نظير:روم،يونان،هند،ايران وچين جايگاهي ندارد من به همان توضيحاتي كه رولينگ در كتاب "جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها"آورده است بسنده مي كنم.شما عزيزان نيز مي توانيد موضوع مقاله بعدي را از قسمت نظرات انتخاب كنيد.اين موضوع مي تواند يك انسان ،موجود يا شيئ اسطوره اي خاص و يا خلاصه اي از يك افسانه باشد.
لپركان ها كه نام ديگرشان كلاريكورن است در طبقه بندي بندي و.س.ج در طبقه سوم قرار دارد يعني جادوگران كاردان مي توانند اين موجودات را رام كنند.لپركان از پري باهوش تر است و مانند وروجك،جن كوتوله يا داكسي خبيث نيست اما در هر حال بدجنس و ونابكار است.طول قامت لپركان ها به 15 سانتي متر مي رسد ،رنگ آن سبز است و تنها در ايرلند يافت مي شود.اين جانور با استفاده از برگ درختان لباس ساده اي براي خود درست مي كند.از ميان "ردم مينياتوري" فقط لپركانها هستند كه صحبت مي كنند اما هيچ گاه خواستار تغيير گروهشان به "آدميزادگان"نشده اند.لپركانها بچه زا هستند و اكثرا در جنگل ها و مناطق جنگلي زندگي مي كنند.لپركان ها ماده اي شبيه به طلاي واقعي توليد مي كنند كه پس از چند ساعت از بين مي رود و موجب خنده و سرگرمي آنها مي شود.لپركانها از برگ درختان تغذيه مي كنند و با وجودي كه مسخرگي و لودگي آنها معروف است هيچ گاه آسيب جدي و پايداري به انسانها وارد نكرده اند.
خب منتظر موضوع بعدي اعلامي از سوي شما هستم.
فعلا باي!
سلام دوستان امروز ميخوام در مورد سگ عظيم لجثه سه سر هاگريد يعني فلافي بگم.اگر موضوعات مورد بحث به دلخواه شما نيست بايد بگمتقصير خود شماست . چون موضوعات مورد علاقه خودتان را از طريق قسمت نظرات با من در ميان نميگذاريد.موضوعتان ممكن است هر چيزي باشد ممكن است يك نفر از فاوكس يعني ققنوس دامبلدور خوشش بيايد يا يك نفر بخواهد در مورد گريفين(موجودي اسطوره اي كه نشان گريفيندور است) اطلاعات بيشتري كسب كند فقط كافي در قسمت نظرات با من در ميان بگذاريد.خب ديگه نطق بسه برم سر اصل مطلب
:
فلافي در حقيقت موجودي جادويست كه به اسطوره هاي يونان تعلق دارد و نامش سربروس است.سربروس نيز نگهبان بود و از سرزمين مردگان نگهباني مي كرد،يعني مكاني كه روح مردگان به آنجا مي رفت،كه تا ابد در زندگي كند.يكي از وظايف سربروس خوردن افرادي بود كه تلاش مي كردند فرار كنند و وظيفه ديگر او دور نگه داشتن زندگان بود.
سربروس و هركول
سربروس در يكي از اسطوره هاي مشهور يونان،يعني در ماجراي دوازده عمل شاقي كه هركول انجام داد، نقش مهمي داشت. الهه اي به نام هرا ، هركول را فريب داد تا مرتكب جنايتهاي وحشتناك شود. جزاي هركول اين بود كه دوازده سال براي پادشاهي كه لياقت چنداني نيز به پادشاهي نداشت خدمت كند.آن پادشاه، از هركول خواست دوازده كاري را انجام دهد كه غير ممكن مي نمودند.بسياري از اين كارها مستلزم كشتن يا اسير كردن موجودات وحشي خبيثي همچون هيدار ،موجودي چند سر بود.آخرين كاري كه پادشاه از هركول خواست كه مشكل ترين آنها نيز محسوب مي شد ،اين بود كه،هركول،سربروس را از محل نگهباني اش در دروازه سرزمين مردگان اسير كند ، تا سربروس مانند افراد نظامي جلوي پادشاه رژه برود.كه البته اين قهرمان اسطوره اي يونان با موفقيت اين كار را انجام داد.
سربروس و موسيقي
فرد ديگري نيز بر سربروس چيره شد،ولي براي چيرگي بر او از زور بازو استفاده نكرد. ارفئوس كه موسيقي داني خوش قريحه بود ،با سرزمين مردگان به مقابله برخاست تا معشوقه خود،اوريديس را آزاد كند.ارفئوس از قدرت هركول برخوردار نبود به همين دليل براي رام كردن سربروس ، ساز خود را كه چنگچه نام داشت،نواخت.او توانست به آرامي از كنار سربروس بگذرد و به اين وسيله توانست اوريديس را فراري دهد . به همين دليل بود كه دوست يوناني به هاگريد گفته بود موسيقي باعث رام شدن فلافي مي شود.
اميدوارم كه خوشتون اومده باشه منتظر موضوعات درخواستي شما هستم.
سلام به دوستداران هميشگي افسانه هاي باستان و ژانر فانتزي...
سانتور ها جانوراني اسطوره اي هستند كه پا و بدن اسب ولي نيم تنه،دست و سر شبيه به انسان دارند.بر طبق افسانه ها سانتورها به كوههاي يونان تعلق دارند يعني مكاني كه در آن سانتورها با مردم محلي تا اندازه اي ارتباط داشتند.برخي از سانتور ها علاقه زيادي به شراب داشتند به همين دليل موجوداتي خشن و نا آرام بودند و به سرعت عصباني مي شدند.سانتور ها جنگهاي زيادي با انسانها كرده اند.مشهورترين جنگ آنها با انسانها پس از يك مراسم عروسي اتفاق افتاد كه در طي آن ،آنها مانند هميشه در خوردن شراب زياده روي كرده بودند.سانتور ها تلاش كردند عروس را با خود ببرند كه اين امر موجب جنگ بزرگي شد(سانتور ها در آن جنگ شكست خوردند) صحنه هاي مربوط به آن جنگ يكي از زينتهاي مورد علاقه كوزه گران يوناني بود.
ولي برخي از سانتور ها موجوداتي شريف و بزرگوار بودند.خداياني همچون آپولو و آرتميس،هنر هايي از قبيل پزشكي و شكار را به سانتوري به نام "چيران" آموختند.او نيز مدرسه اي را بنا نهاد كه در آن به برخي از قهرمانان بزرگ دنيا خود همچون "آشيليوس" و "اوديسه" تعليم داد.
ناپيدا در ميان ستارگان
چيران ناميرا بود ولي زخم تيري سمي موجب درد و عذاب بي وقفه و دائمي او شد؛به همين دليل،مرگ را انتخاب كرد.ولي زئوس به نشان قدرداني از خير خواهي كيران،او را به شكل صورت فلكي كماندار،در ميان ستاره هاي آسمان قرار داد.صورت فلكي ديگري به نام قنطروس يكي از هويدا ترين صورت فلكي نيمكرۀ جنوبي است.دو ستارۀ قنطروس يعني آلفاسانتوري و بتاسانتوري از جمله دو ستاره بسيار درخشان آسمان به شمار مي آيند.ممكن است اين ارتباطات آسماني اين موضوع را توضيح دهند كه چرا سانتورهايي كه در جنگل ممنوعه زندگي مي كنند براي پيشگويي آينده به آسمان مي نگرند.
دوستان عزيز مي توانند افسانۀ ايراني و يا خارجي مورد علاقه خود و يا افسانه اي كه در مورد آن مي خواهند اطلاعات كسب كنند را، از طريق بخش نظرات به بنده و همكاران اطلاع دهند تا در عرض حداكثر 4 روز خلاصه آن افسانه و توضيحاتي راجع به آن را در اين وبلاگ مشاهده كنند.
باتشكر...مديريت سايت.
خيلي از طرفداران پروپاقرص رمان ارباب حلقه ها معتقدند كه خانم رولينگ در نوشتن هري پاتر از ارباب حلقه ها ايده گرفته و به همين دليل هري پاتر را اثري بي ارزش و كپي شده مي دانند.دليل اين عقيده خود را نيز شباهت هاي اين دو در مواردي چون: 1-شباهت جان پيچ به حلقه 2-شباهت دامبلدور به گندالف 3-شباهت دابي به گالوم و.... مي دانند.
جي.آر.آر.تالكين نويسنده كتابهاي هابيت و ارباب حلقه ها واژه "پاتيل داستان" را ابداع كرد تا ظرفي در حال پخت را توصيف كند كه محتوي ايده،موضوع و شخصيت است و همه نويسندگان چيزي از آن بر مي دارند يا چيزي به آن مي افزايند.دنياي خيالي كه رولينگ به وجود آورده دنيايي منحصر به فرد است،ولي از شالوده عميقي از اسطوره ها و فرهنگ عامه نشأت گرفته كه در طي زمان و مكان جاودان و پاينده بودند.
در ادبيات واژه "آرك تايپ" به معناي شخصيتها يا موقعيت هايي است كه مستقل از زمان و مكان وجود دارند. به زبان ساده در آثار ادبي مطرح ملل مختلف در زمانهاي مختلف اين كاراكتر ها را مي توان يافت.حال توجه به اين نكات ضروري است:1-تفاوت زماني نوشته شدن "ارباب حلقه ها" و "هري پاتر"كمتر از 60 سال است 2-هر دو نويسنده انگليسي هستند و ساختار هر دو داستان آنگلوساكسون مي باشد 3-تم(محور و خمير مايه) اصلي هر دو داستان تم "منجي" مي باشد.4-هر دو از آثار بزرگ ادبي هستند و از "آرك تايپ" هاي مختلفي استفاده استفاده كرده اند.
حال با توجه به نكات فوق مي توان گفت اين دو اثر لااقل در سمتي از ساختار شبيه به هم هستند.از مهمترين دلايلي كه اين دو كتاب را شبيه به هم دانسته اند شباهت گندالف و دامبلدور است. اين يكي از همان آرك تايپ هاست كه به نام :پيرمرد خردمند مشهور است. خصوصيات اين آرك تايپ:پير خردمند دنياديده،از لحاظ بدني خيلي قوي تر از يك پيرمرد،مو و ريش بلند سفيد يا خاكستري،آرامش در مواجهه با خطرات،داشتن يك هماورد قوي از دنياي تاريكي است كه هميشه به يك جوان كه بايد شر را نابود كند را را نشان مي دهند.
از اين قبيل آرك تايپ ها در اين دو داستان فراوانند.اغلب شباهتهاي ميان اين دو كتاب از همين نوعند.يكي از دلايل ماندگار شدن و بي مرز بودن يك اثر ادبي هم وجود آرك تايپ هاست.چون همانطور كه گفتم يك آرك تايپ براي انسانها در مكانها و حتي اعصار متفاوت قابل فهم و جذب است. اما از لحاظ موضوع و سبك داستان(با وجود تم اصلي مشترك و شباهتهاي ساختاري اين دو اثر)بسيار متفاوتند.تالكين در ارباب حلقه ها يك دنياي نو خلق كرده است.داستان او متكي به آثار بزرگ ادبيات گذشته اروپا مانند "شاه آرتور" و افسانه هاي "بيو ولف"،"مرلين"و"ولسانگ مي باشد.او حتي ادبيات شرق(هند،چين و ايران) را نيز مطالعه كرده بود.از سوي ديگر تالكين يك زبان شناس و استاد ادبيات و زبان شناسي دانشگاه آكسفورد بود.او براي كتابهايش واقعا چندين زبان اختراع كرد.ارباب حلقه ها قصه نابودي شري است كه چند هزار سال دوام آورده است.قطعا در اين زمينه ها ارباب حلقه ها اثري بس با ارزشتر از هري پاتر ميباشد.در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه قطعا خانم رولينگ از ارباب حلقه ها ايده گرفته است همانطور كه از آثار ديگر اروپايي يا غير اروپايي نيز ايده گرفته است و نام اين كار تقليد به معناي منفي آن نمي باشد.قسمت عمده ادبيات همين گونه است و هر چند صد سال يكبار يك نفر پيدا مي شود تا واقعا كار جديدي ارائه دهد.پس اين كار رولينگ يكي از روش هاي هنري است و هيچ مشكلي هم ندارد.همانگونه كه ذكر شد تالكين هم همين كار را كرده و داستانش را با نگاه به افسانه هاي گذشته نوشته است.


