تبليغاتX
بزرگترین مرجع افسانه ها و اساطیر باستان

سیلن را زمانی پسر پان دانسته اند و زمانی برادر وی و یکی از پسران هرمس.او مرد سالخورده فربه و خوشگذرانی بود که اغلب سوار بر الاغ دیده میشد، زیرا از فرط مستی نمی توانست راه برود.او در زمان همنشینی با پان، خدای تاکستان جوان بود و به او وبه او چیز می آموخت ولی بعد ها،هر چند که همیشه مست بود به یکی از پیروان مومن و با وفای او بدل شد.

نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:26 | لینک ثابت |
گورگون ها هیولاهایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره‌ای چنان زشت بوده‌اند که هر کس به آنها نگاه می‌کرد به سنگ تبدیل می‌شد. جایگاه اینان نیز زمین بود و شمارشان به سه تن میرسید که دو تن از آنها جاودانه بودند.  آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده می‌کردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.فورکیس،که پسر دریا و زمین است،پدرشان بود.

نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:24 | لینک ثابت |

پان خدای سرور بود.او پسر هرمس و خدایی شوخ ، جنجالی و شاد که در سرودهای هومری به این

ویژگی مفتخر شده است.اما او نیم حیوان بود که شاخ بز بر سر داشت و پاهایش به شکل سم بز بود

او همچنین خدای چوپان ها و گله های بز بود. جنگلها و بیشه ها و کوهستانها خانه و کاشانه اش بود

اما آرکادی،زادگاهش، را از همه جا بیشتر دوست داشت.او موسیقیدانی اعجوبه و استاد بود.پان

آهنگهایی می نواخت به زیبایی آواز بلبلان و همواره عاشق پریان بود اما بسبب زشت رویی همیشه ناکام میماند.

آوازهای شبانهای که مسافران سرگردان و هراسان می شنیدند ، می پنداشتند که از اوست به همین دلیل روشن است که چرا ترس و وحشت را به نام او می خواندند
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:23 | لینک ثابت |
خود زمين را "همه مادر" مي خواندند ،امّا زمين واقعا خدا نبوده است .اين زمين هيچ وقت از زمين واقعي جدا نبود و شخصيّت يا تجسِم جداگانه اي نداشت .دِمِتِر يا سِرِس ، ييكي از دختران كرونوس و رئا كه الهه غلّات بود ،و ديونيسوس كه باكوس هم خوانده اند و خداي تاكستان بود،از خدايان نيرومند و توانا ي زمين بودند كه در داستانهاي اساطيري يونان و روم از اهمّيت زيادي برخوردارند كه در بخش"دو خداي بزرگ زمين" از آنها سخن به ميان رفته است.خدايان ديگري كه در دنيا مي زيسته اند از اهميت چندان زيادي برخوردار نبودند.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:22 | لینک ثابت |

ساتیرها مثل پان انسان- بز بودند و مثل او در بیابانها و بیشه زارهای روی زمین می زیستند. الهه های جنگل، درست برخلاف این خدایان غیر انسانی و زشتروی، پیکری زیبا و خوشتراش داشتند و عبارت بودند از: اور آدها که پریان یا نیمف های کوهستان بودند، و دریادها یا هامادریادها که پریان درختان بودند و هر یک به درخت خاص خود علاقه داشتند.

نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:22 | لینک ثابت |
ائولوس، شهریار بادها نیز روی زمین می زیست و جزیه ائولی یا ائولیا منزلگاه وی بود.در حقیقت او فقط نایب اسلطنه بادها از طرف خدایان بود.چهار باد اصلی زیردست او عبارت بودند از: بور آس یعنی باد شمالی که در لاتین به آن آکیلو می گویند؛زفیر یا باد غرب که نام دوم آن به لاتین فاوونیوس بود؛نوتوس یا باد جنوب که در زبان لاتین اوستر نام گرفته است؛و سرانجام اوروس یا باد شرق است که در زبان یونانی و لاتین نیز به همین نام خوانده میشود.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:21 | لینک ثابت |
اینان سه خواهر بودند،سه زن سپید موی سالخورده،که فقط یک چشم داشتند و در ساحل دور افتاده اوسه آن یا اقیانوس زندگی میکردند.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:20 | لینک ثابت |

به زبان لاتین به آنها پارکای می گویند و از اهمیت برخوردار بودند اما معلوم نبود که در زمین یا در افلاک،در چه جایی می زیسته اند، به قول هزیود آنها خدایانی بودند که صفات نیک وبد را به آدمیان میدادند

یعنی فطرت انسان را رقم میزدند.آنها سه تن بودند:کلوتوی ریسنده، که نخ یا رشته زندگی را می ریسید و دومی، لاکزیس یا بخشنده سرنوشت بود که سرنوشت هر انسان را معین می کرد و سومی آتروپولس بود که هیچوقت دلرحم نبود و متیچی هراس انگیز را با خود حمل میکرد و با آن هنگام مرگ رشته یا نخ زندگی را قطع می کرد.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:19 | لینک ثابت |

علاوه بر سایر خدایان زمینی،دو برادر بسیار مشهور ونامدار دیگر هم بودند که کاستور و پولوکس(پولیدوس) نام داشتند و در بسیاری از داستانها آمده است که آنها نیمی از عمرشان را در زمین و نیمی دیگر را در آسمانها و افلاک گذرانده اند. اینان پسران لدا بودند که معمولا در ردیف خدایان قرار داده شده و مخصوصا از حامیان دریانوردان و ملوانان به شمار می امدند آنها پهلوانانی بودند که فقط در نبردها شرکت می جستند و بخصوص در رم از حرمت ویژه ای برخوردار بودند و به سختی پرستش می شدند

اما داستانهای ضد و نقیضی درباره این دو برادر آورده اند.عده ای فقط پولوکس را خدا دانسته اند ،اما کاستور موجود فنا پذیری بود که به نیم جاودانگی ویژه ای دست یافته بود که آن هم فقط بخاطر عشقی بود که نسبت به برادرش در دل داشت

لدا همسر تیندارئوس، پادشاه اسپارت بودو شایع است که آن زن دو پسر فنا پذیر به نامهای کاستور و کلیتم نسترا به دنیا آورد و از زئوس نیز دو فرزند به دنیا آورد به نامهای پولوکس و هلن قهرمان تروا. با این وجود کاستور و پولوکس را اغلب پسران زئوس به شمار می آورند و آنها به دیسکورها به معنی پسر بچه های زئوس شهرت دارند از سوی دیگر آنها را تیندارا یعنی پسران تیندارئوس نیز می نامیدند.

بعدها در یک جنگ کاستور کشته شده و پولوکس دردمند و سوگوار دعا کرد که کاش او هم می مرد که زئوس بر او رحم کرد و اجازه داد در حیات با برادرش شریک شود.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:18 | لینک ثابت |
سیرن ها در جزیره ای در دریا می زیستند.صدایشان افسون کننده بود و هر گاه که آواز میخواندند ملوانان و دریانوردان گمراه میشدند و در دریا از بین میرفتند. معلوم نیست که چه شکل وسیمایی داشته اند زیرا هر کس که آنها را میدید زنده بر نمی گشت.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:17 | لینک ثابت |
لارها و پنات ها مهمترین و معتبر ترین خدایان رومی ها بودند. هر خانواده رومی یک لار داشت که روح یک نیا بود و چندین پنات که خدایان اجاق و پاسداران انبار آذوقه بودند.آنها خدایان خاص خانواده بودندو پاسداران تمامی اعضای خانواده و فقط به آنان تعلق داشتند. آنها را در معابد نمی پرستیدند و فقط در خانه مورد پرستش قرار میگرفتند و هر بار که خانواده سفره می گسترد مقداری از غذا به آنان نیز پیشکش می شد. البته لارها و پنات های عمومی هم وجود داشتند که وظیفه شان در قبال شهرها همان بود که دیگران در برابر خانواده ها داشتند.همچنین نومیناهای زیادی بودند که با زندگی خانوادگی در ارتباط بودند مثل ترمینوس،که پاسدار مرزها بود؛پریاپوس که علت حاصلخیزی و باروری بود؛پالس،نیرو دهنده چهارپایان و سیلوانوس،یاری دهنده کشاورزان و هیزم شکنان.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:16 | لینک ثابت |

فونوس

 

فونوس نوه پسری ساتورن بود و نوعی خدای رومی پان و خدای روستایی. او او پیام بر و پیشگو نیز بود و وقتی انسانها در خواب بودند با آنها سخن می گفت

 

فون ها

 

فون ها، ساتیرها یا نیم خدایان رومی بودند.

 

کوئیرینوس

 

کوئیرینوس نام خداوندی رومولوس،بنیان گذار شهر رم بود.

 

مان ها

 

مان ها ارواح نیکوکار دربار هادس بودند که گاهی خدا به شمار می آمدند و مورد پرستش قرار میگرفتند.

 

لمور ها

 

لمورها یا لارواها ارواح مردگان گنه کار وپلید بودند که همه از آنها می هراسیدند

 

لوسینا

 

لوسینا را زمانی ایلی تیا ی رومی میدانستند که خدای زایمان بود ولی این نام را معمولا به جای جونو و دیانا بکار میبرند.

 

پومونا و ورمونتس

 

در آغاز نومیناها و قدرتهایی بودند که از تاکستانها و باغها نگهداری میکردند. اما بعد ها شخصیت و تجسم یافتند ودر داستانی آمده است که چگونه به عشق یکدیگر گرفتار شدند.

 

کامن ها

 

کامن ها نخست الهه هایی مفید و واقع گرا بودند و محافظ چشمه سارها و چاهها که هم پیشگویی میکردند وهم بیماریها را درمان میکردند.اما آن هنگام که خدایان یونانی به روم آمدند کامن ها را مشابه خدایان غیر فعال وبیهوده مثل موزها به شمار آورده اند که فقط به علم و هنر می اندیشیده اند.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:15 | لینک ثابت |
ساتورن اصولا یکی از نومینا هاست و پاسدار و حافظ بذر پاشان و بذر، همانگونه که همسرش اوپس یاری دهنده برداشت محصول بود. در اعصار بعد او را مشابه کرونوس یونانی و پدر ژوپیتر دانستند.بدین ترتیب وی به یک شخصیت ویژه بدل شد وداستانهای زیادی درباره او بر سر زبان ها افتاد.در زمستان هر سال به یاد دوران طلایی فرمانروایی وی بر سرزمین ایتالیا جشن بزرگ«ساتورنالیا»را برگزار می کردند.سبب برگزاری این جشن این بود که می پنداشتند دوران طلایی در همین زمان به زمین باز می گردد.در آن زمان هیچ جنگی روی نمی داد،برده ها و اربابان بر سر یک سفره می نشستند،اعدامها به تعویق می افتاد،زمان دادن هدیه بود و فکر برابری و یکسان بودن انسانها از یاد آدمیان نمی رفت
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:14 | لینک ثابت |

این دوازده خدای اولمپ نشین که قبلا از آنها سخن رفت به خدایان رومی هم بدل شدند.تاثیر و نفوذ هنر و ادبیات یونان به حدی در روم نیرومند شد که خداوندان  باستان روم آنگونه تغییر یافتند که با خدایان یونانی همتای خود مشابه شوند ودر نتیجه آنها را یکسان کردند اما بسیاری از خدایان رومی اسامی رومی داشتند . این خدایان عبارت بودند از:ژوپیتر یا جوپیتر(زئوس)،جونو(هرا)،نپتون(پوزئیدون)،وستا(هستیا)،

مارس(آرس)،مینروا(آتنا)،ونوس(آفرودیت)،مرکوری(هرمس)،دیانا(آرتمیس)،وولکان یا مولسیبر(هفااستئوس)

و سرس(دمتر). دو خدایی که همان نامهای یونانی را نگه داشتند عبارت بودند از: آپولو و پلوتو، ولی پلوتو را به آنگونه که در یونان رسم بود هیچگاه هادس خوانده نشد.باکوس، که او را هیچوقت دیونیسوس یا دیونیزوس نخواندند،خدای شراب بود که نام لاتین آن لیبر به معنی آزاده بود.

گزینش و پذیرش خدایان یونانی موضوعی کاملا ساده بود، زیرا رومیان از خود خدای مجسم و مشخصی نداشتند.آنها اعتقادات مذهبی عمیقی داشتند ولی آن طور که باید اهل اندیشه وتفکر نبودند وهیچ وقت نمی توانستند خدایان اولمپ نشینی را با همان خصوصیات بارز و آشکار بیافرینند.خدایان رومیان،تا قبل از اینکه از یونانیان تقلید کنند، مبهم وناشناخته بودند. آنها «نومینا» بودند، یعنی قدرت یا اراده-شاید هم قدرت اراده.

تا قبل از ورود ادبیات وهنر یونانیان به سرزمین ایتالیا،رومیان داشتن خدایان زیبا وشاعرانه را حس نکرده بودند و به«موزهای بنفشه به گیسو زده»  یا «آپولوی چنگ نواز که آهنگهای زیبا می نواخت» یا اینگونه چیزها توجهی نشان نمی دادند، آنها خدایان

سودمند میخواستد مثلا یک قدرت مهم کسی بود که از گهواره کودکان پرستاری میکرد.درباره نومینا ها هیچ داستانی نوشته نشده است اما بسبب کار و فعالیت های ساده آنها با مردم نزدیکی بسیاری داشتند و اعتبار آنها نیز در همین بود.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:13 | لینک ثابت |

جانوس نیز اصولا یکی از نومینا ها بود و  مظهر«حدای آغاز نیک» که بی تردید پایانی نیکو در بر داشت.او تا حدودی شخصیت و تجسم یافته بود.پرستشگاه وی در رم  به شرق و غرب کشیده بود، یعنی در همان جاهایی که روز آغاز پیدا میکند و پایان می یابد آنجا دو در داشت که مجسمه اش را در بین آنها برپا داشته بودند و آن مجسمه دو صورت یا چهره داشت، یکی جوان و دیگری پیر.این درها را فقط هنگامی که صلح و آرامش بر شهر حاکم بود می بستند. در هفتصد سال نخستین از عمر شهر رم درها را سه بار بستند:در دوران فرمانروایی نوما،پادشاه نیکو کار؛پس از جنگ نخست یونیک که کارتاژ در سال 241 پیش از میلاد مسیح شکست خورد؛و در دوران فرمانروایی آگوستوس که به روایت میلتون شاعر:

 هیچ صدای جنگ و ستیزی

در دنیا به گوش نرسید

بنابراین ماه وی(جانوس)،یعنی ماه ژانویه را نخستین ماه سال نو قرار دادند.
نوشته شده توسط آپولو در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 11:7 | لینک ثابت |
سنتورها موجوداتی نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنه‌ی انسان و بدن و چهار پای اسب  بودند، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد.سنتورها به طور عام موجوداتی نافرمان و برده‌ی غرائز حیوانی خویش هستند و از ملاقات با انسان استقبال نمی‌کنند، ولی سنتور‌هایی خوش‌ طینت، عاقل و مهربان نیز در افسانه‌ها وجود دارند، از جمله چیرون معلم آکیلیس که به خاطر درایت وسجایای اخلاقی پسندیده شهرت داشته است.. صورت فلکی سنتور یا قنطورس به شکل این موجود افسانه‌ای تصور می‌شود.

نوشته شده توسط آپولو در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 12:38 | لینک ثابت |

او الهه عشق و زيبايي بود و كسي كه همه را فريب مي داد،هم خدايان و هم آدميان را.او دوستدار خنديدن بود و هم كساني را كه مغلوب حيله هاي او شده بودند را به مضحكه مي گرفت.او الهه اي بود كه هيچ كس نمي توانست در برابرش ايستادگي كند و حتي عقل دانايان را هم مي دزديد و هوش از سرشان مي ربود.


تصویری فانتزی از آفرودیت

در ايلياد آمده است كه او دختر زئوس و ديون يا ديونه بوده است؛امّا در اشعار شاعران دوره هاي بعد آمده است كه وي از كف دريا به وجود آمده است و اسمش هم گوياي اين معني يعني«كف زا»است.زيرا كلمه آفروس به يوناني يعني كف.اين زايش دريايي نزديك سيترا تحقق يافت و پس از آن امواج او را به قبرس آوردند.به همين علت آن دو جزيره را هميشه مقدس مي شمرد.اين الهه را افزون بر اسم اصلي اش سيتريايي يا قبرسي هم ناميده اند.در يكي از سروده هاي هومر «الهه زيبايي و طلايي»خوانده شده است.


مجسمه آفرودیت( غیر مجسمه اصلی)


رومي ها نيز به همين نحو از او ياد كرده اند.زيبايي همگام و همپاي اوست.بادها و ابرهاي طوفان زا از برابر وي مي گريزند.گلهاي زيبا،زمين را خلعت و زيبايي مي بخشند،و موجهاي دريا مي خندند،و او درخشان و روشني بخش گام بر مي دارد و ره مي سپرد،اگر او نباشد شادي و ظرافت و زيبايي و خوشبختي نيز نيست.اين تصويري است كه شاعران آن را بيشتر دوست دارند.امّا اين الهه وجه ديگري نيز داشت طبيعي است كه در داستان ايلياد ،كه حاوي جنگ و ستيز پهلوانان است،از اين الهه به عنوان شخصيتي زبون و حقير ياد شود.در ايلياد وي موجودي نرمخو ،ظريف،و ضعيف است كه هيچ انسان فنا پذيري از حمله به وي نمي هراسد.در اشعار شاعران بعدي شخصيتي است خيانت پيشه و پليد و بد كردار كه نفوذ مرگبار و ويرانگري بر آدميان دارد.

در بيشتر داستانها همسر هفا استوس (وولكان)،خداي لنگ و زشتروي آهنگري است.از درختان،مورد،و از پرندگان ،كبوتر،و گاهي گنجشك و قو را هم دوست دارد.

آفرودیسیاس،معبد آفرودیت




مقالات مرتبط:

آرس(مارس)
آدونیس(گل سرخ شقایق نعمانی) 
 در جست و جوی پشم طلایی
هفا استوس(وولکان یا مولسیبر)
دو خدای بزرگ زمین
كوپيد و پسيشه(سيكي)

نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

در كوه اولمپ مقرّ خدايان دو گروه از خواهران زيباروي مي زيسته اند.به نام موزها و زيبارويان با كاريت ها كه الهه هاي زيبايي بودند.

زيبارويان سه تن بودند:آگلايا يا آگلائه،به معني «شكوه و جلال»،اوفروزينه يا«نشاط»،و سومين ،تاليا يعني شادماني.اينان دختران زئوس و اورينومه فرزند اوسه آن يا اقيانوس تيتاني بودندفقط در روايت هومر و هزيود مي خوانيم كه آگلايا به ازدواج هفا استوس در آمد ،ولي در روايات و حكايت هاي ديگر آنها را هميشه با هم نام مي بردند و در واقع شخصيتهاي جداگانه اي نيستند ،بلكه آنها تجسّم سه گانه اي از زيبايي و فربندگي اند.هرگاه آنها با نواي چنگ آپولو مي رقصيدند خدايان شادي مي كردند و هركس چشمش به جمال آنها مي افتاد خوشبخت مي شد .آنها«زندگي را شكوفايي لازم مي بخشيدند»آنها و همپاهاي ديگرشان،يعني موزها به «ملكه آوازها»شهرت يافته بودند و هيچ جشن و سرور و يا ضيافتي بي وجودشان شاد و طرب انگيز نبود.
نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

رب النوع يا الهه رنگين كمان بود و رابط يا پيام رسان خدايان.در داستان ايلياد او را فقط رابط و پيام رسان خدايان خوانده اند.در داستانهاي اوديسه هرمس نخستين كسي است كه اين وظيفه را به عهده گرفته و هميشه در نقش ايلچي خدايان پديدار مي شود،هرچند كه نمي تواند جاي ايريس را بگيرد.خدايان زماني اين و زماني آنرا به نزد خود فرا مي خواندند.

نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:29 | لینک ثابت |

غير از دوازده اولمپ نشين بزرگ كه خدايان دوازده گانه بزرگ به شمار مي آمدند،خدايان كوچكتري نيز بوده اند كه از مرتبت پايين تري بر خوردار بودند.مهمترين اين خدايان كوچك اِروس،يا به زبان لاتين كوپيد يا كيوپيد نام داشت كه خداي عشق بود.هومر چيزي از او نمي گويد ولي هزيود با وي آشنا بوده است و در باره اش مي گويد:زيباروي ترين خداي فنا نا پذير.در داستانهاي نخستين او را اغلب به صورت جواني جدي و زيبا روي نشان مي دهند كه هداياي خوبي به انسانها مي دنهد.اين صفت خوب را كه يونانيان به او نسبت داده اند،نه يك شاعر بلكه فيلسوفي چون افلاطون مطرح كرده است.او مي گويد:"عشق(اروس) در قلب انسانها جاي مي گيرد.اما نه هر قلبي زيرا از قلبي كه ستم در آن آشيانه دارد گريزان است.بزرگترين افتخار وي اين است كه نه مي تواند بدي كند و نه اجازه مي دهدبدي كنند.زور هيچگاه با او دمساز نمي شود زيرا مردم خود خواسته و صميمانه به وي خدمت مي كنند،و آن كس كه دل در گرو عشق وي گذارده است در تاريكي ره نمي سپرد."

اروس در داستانهاي نخستين پسرآفروديت نبود،بلكه فقط همدم و همنشين و همپاي گاه به گاه او بود.در اشعار شاعران دوره هاي بعد به عنوان پسر او معرفي شده است .پسري تقريبا شرير ،شيطان صفت و آزار دهنده و از آنهم بدتر :

قلبش پليد امّا زبانش به شيريني عسل.در اين موجود پليد ،حقيقت نيست .در زندگي ستمگر است.

دستهايش كوچكند ولي تيرهايش چون مرگ دور پرواز.

عصايش نازك است امّا به آسمان مي رسد.

به هداياي خطرناكش دست نزنيد كه آنها را در آتش فرو برده است.

(در اشعار اين دوران عشق هايي كه به واسطه او بوجود مي آمد را بلا و مصيبت مي دانستند.)

اغلب او را چشم بسته نشان داده اند ،چون عشق نيز اغلب كور است.آنتروس ملتزم ركاب اوست،كه مي گويند گاهي از عشقهاي سرسري كين ستاني مي كند . مواقعي هم با عشق به مخالفت مي پردازد.هيمروس يا اشتياق،و هايمن(اين خدا را هايمنائوس هم خوانده اند كه مي گويند آنقدر زيبا بوده است كه او را با زنها و دختر ها اشتباه مي گرفتند.مي گويند پسر يكي از موز ها بوده است)خداي جشنها و عروسي نيز از ملتزمين ركابش بودند.

نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:27 | لینک ثابت |

شمارشان به نُه مي رسيد همه از دختران زئوس و نيموزينه(منموزينه)،به معني حافظه،بودن.اينان مثل زيبارويان يا كاريت ها نخست غير قابل نتشخيص بودند.هزيود مي گويد:"آنها همه يك انديشه به سر دارندو قلبهايشان با شنيدن آواز مي تپد و روحشان از هر اندوه و نگراني عاري و  تهي است هركس كه موزها را دوست دارد ،خوشبخت مي شود.هر آدمي،هر قدر هم كه اندوهگين و نگران باشد چون صداي آواز خدمتكاران موزها را بشنودافكار سياه اندوه را از سر به در مي كند و اندوه و درد را از ياد مي برد. اين والاترين و ارجمند ترين هديه موزها با آدمي است."

در دوره هاي بعد هر يك رشته كار ويژه خود را يافت:

  1. كليو موزِ تاريخ بود،
  2. اورانيا موزِ ستاره شناسي
  3. ملپومِنه موزِ تراژدي
  4. تاليا موزِ نمايش كمدي
  5. ترپسيكوره موز رقص
  6. كاليوپه موز اشعار حماسي
  7. اراتو موز شعر شاعرانه و غزل
  8. پوليهيمنيا موز آواز خواندن براي خدايان
  9. اوترپه موز نواختن چنگ و اشعار غنايي

آنها همنشينان آپولو خداي راستي و همچنين يار و همنشين زيبارويان يا كاريت ها بودند.پندار چنگ را به آنها و آپولو نسبت مي دهد و مي گويد:"چنگ زرّين را كه هر گامي از گامهاي رقاصان ،به آن گوش فرا مي دهد،هم آپولو داشت و هم موز هاي گل بنفشه اي."هركس كه از آنها الهام مي گرفت از هر كشيش يا كاهن مقدس تر مي شد.

چون فكر و امديشه زئوس والايي و تكامل يافت ،دو موجود يا چهره والا تبار در اولمپ كنار او نشستند:تميس به معني حق يا عدالت خدايي،و ديك كه عدالت انساني است.امّا هيچگاه شخصيت واقعي نيافتند.اين موضوع درباره دو احساس تجسّم يافته اي صدق مي كند كه به نظر هومر و هزيود از محترم ترين احساسات به شمار مي آمدند:نمنيس كه معمولا آنرا به خشم عادلانه يا پارسايانه تر جمه كرده اند ،و آيدوس.اين كلمه حرمت و حيايي معني مي دهد كه آدميان را از ارتكاب بدي و گناه باز مي دارد،ولي در عين حال به معني احساسي است كه انسان در برابر آدمهاي بدبخت و بينوا در دل حس مي كند (درك اختلافي كه بين آدمهاي بدبخت و خوشبخت وجود دارد نه شفقت يا دلسوزي)ولي آْنگونه كه بايد و شايد به توصيف در نمي آيد.

با وجود اين به نظر نمي رسد كه نمسيس و آيدوس نزد خدايان مي زيسته اند.

نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:25 | لینک ثابت |
خداي جواني بود و دختر زئوس و هرا.زماني به صورت ساقي خدايان پديدار مي شد ولي اين وظيفه را گاهي گانيمِده بر عهده مي گيرد كه يكي از شاهزادگان زيباروي ترواست كه عقاب زئوس او را برداشته و به كوه اولمپ و به مقرّ خدايان برده بود.داستان قابل ذكر ديگري درباره اش ننوشته اند و نگفته اند مگر درباره ازدواجش با هركول.
نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:21 | لینک ثابت |

اريني ها(فوري ها)

اريني ها(فوري ها) را ويرجيل در دنياي زيرين جاي داده است .شعراي يوناني چنين پنداشته اند كه وظيفه اصلي اريني ها تعقيب گنه كاران در زمين است.آنان سنگدل و بي رحم ولي در عين حال عادل و داد گستر بودن.هراكليتوس درباره آنها مي گويد:"حتي اگر خورشيد هم از مسير يا مدار خويش خارج شود،اريني ها،مأموران دادگستري،بر او مي تازند و او را مي گيرند."معمولا اينان سه نفر بودند به نام هاي تيسيفون ،مگائيرا و آلكتو.

 

خواب،مرگ،رؤيا

خواب و برادرس مرگ نيز در دنياي زيرين مي زيستند.رؤياها از همانجا به سراغ آدميا مي آمدند.آنها از دو دروازه مي گذشتند،كه يكي از شاخ بود و رؤياهاي حقيقي آدمي از آن مي گذشت،و ديگري از عاج بود كه ويه خوابهاي دروغين بود.
نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:11 | لینک ثابت |

سگ سه سر و اژدهايي كه بر در دروازه الماس به نگهباني ايستاده است و تمامي ارواح را اجازه مي دهد وارد شوند ولي از بازگشت آنها جلوگيري مي كند.هر يك از ارواح را پس از ورود به آنجا به حضور سه داور مي برند به نامهاي رادامانتوس ،مينوس و اِآكوس(اياكوس)كه حكم يا رأي مقتضي را صادر مي كنند و در نتيجه بدكاران و گنه كاران به عذاب جاوداني محكوم مي شوند و نيكان به جايگاه سعادت ابدي مي روند كه صحراي اليزي نام دارد.

غير از رودخانه آكرون و كوكيتوس سه رودخانه ديگر هم هست كه دنياي زيرين را از دنياي بالا جدا مي سازد ،و آنها عبارتند از :فلِگِتون به معني رود آتش ؛ستيكس كه رودخانه پيمان ناشكستني يا ابدي است كه خدايان به آن سوگند ياد مي كنند؛و سومين لِتِه است به معني رودخانه فراموشي كاخ پلوتو يا هادس در جايي از اين سرزمسن پهناور نهاده شده است ،ولي بي ترديد دروازه هاي بيشمار دارد و ميهمانان بيشمار هم در آن گرد مي آيند،اما هيچ نويسنده اي درباره آن سخن نگفته است و آن را به توصيف نكشيده است .صحرايي بي كران آن را در بر گرفته است كه گر چه خالي و سرد است .لي سبزه زار ها و مرغزار هاي پر از بوته گل سوسن ،و گلهاي زرد رنگ و اشباح گونه آن را پوشانده اند.ما بيش از اين چيزي درباره اش نمي دانيم. شاعران نيز علاقه نداشته اند كه در آن وادي سياه و تيره درنگ كنند.
نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:9 | لینک ثابت |

آنها را گاهي دو بخش از دنياي زيرين مي دانستند كه تارتاروس ژرف تر از ديگري است و زندان فرزندان زمين است.اربوس نيز محلي است كه مردگان بي درنگ پس از در گذشت به آن مي روند.امّا با وجود اين اغلب تشخيص بين اين دو محل يا بخش دشوار مي شود و هر دو مورد استفاده قرار مي گيرند مخصوصا كه تارتاروس كه نامي است كه به تمامي مناطق زير زمين گفته مي شود.

در كتاب هومر اين دنياي زيرين جايي مرموز و اسرار آميز و ناشناخته است و تيرگي و سايه بر آن گسترده شده است .در آنجا هيچ چيز واقعي نيست.وجود ارواح كه اگر بشود آنهار را با اين نام خواند به يك رؤياي آشفته مي ماند .شاعران اعصار بعد اين دنياي مردگان را با وضوح بيشتري و به عنوان محل به كيفر رساندن آدمهاي شرير  و اهريمن صفت و نيز محل پاداش نيكان و رادمردان به تصوير كشيده شده است.اين سرزمين در داستانهاي ويرژيل (ويرجيل)شاعر رومي ،بيش از هز داستان ديگري مطرح شده است .از ماجراي به كيفر رسيدن و عذاب ديدن يك طبقه و شادي طبقه ديگر به تفصيل سخن به ميان آمده اس.ويرجيل رومي اين موضوع رابا چنان طول و تفصيلي بيان داشته است كه در داستانها و نوشته هاي هيچ نويسنده يوناني نمي بينيم.از كيفر و عذاب دادن يك طبقه و از شادمانيهاي طبقه ديگر به تفصيل سخن به ميان آمده است.ويرجيل تنها شاعري است كه موقعيت جغرافيايي زيرزمين را داده است.راه ورودي آن در جايي پايان مي يابد كه "آكرون يعني رودخانه محنت به درون كوكيتوس يا رود خانه ندبه مي ريزد.قايقراني پير به نام "كارون"ارواح مردگان را از رودخانه مي گذراند و به ساحل ديگر مي رساند،يعني به همان جايي كه دروازه الماس ورود به تارتاروس قرار دارد.كارون فقط آن دسته از ارواح را در قايق خود سوار مي كند كه پول كرايه عبور از رودخانه را هنگام مرگ ميان لباسشان گذاشته باشند و به خاك نيز سپرده باشند.
نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:7 | لینک ثابت |

سرزمين يا قلمرو مردگان را يكي از دوازده اولمپ نشين اداره مي كرد به نام هادس يا پلوتو و ملكه اش پرسفونه.دنياي زيرين را اغلب به نام همين خدا يا فرمانروا هادس هم مي نامند.به روايت ايلياد هادس در جاي مرموز و ناشناخته زيرزمين قرار دارد.اما در داستان اوديسه چنين آمده است كه راه رسيدن به آن سرزمين از لبه دنيا در امتداد رود اوسه آن يا اقيانوس مي گذرد.شاعران اعصار بعد گفته اند كه راه هاي ورودي بسياري دارد و همه از ميان غارها و از كنار ساحل درياچه هاي ژرف مي گذرند.

نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:6 | لینک ثابت |

پوزئيدون(نپتون)

فرمانروا و خداوندگار دريا(درياي مديترانه)و درياي آرام(درياي اوكسين كه اكنون درياي سياه نام دارد)البته رودخانه هاي زيرزميني نيز به او تعلق داشت.

 

اوسه آن(اقيانوس)

كه خدايي تيتاني بود،بر رودخانه اي به نام اوسه آن حكم ميراند كه بزرگ بود و زمين را دور مي زد.تتيس كه او نيز تيتان بود ،همسر او بود.اوسه آنيد ها كه پريان دريايي ساكن اين رودخانه بزرگ بودند،دختران آن دو بودند و خدايان همه رودهاي دنيا پسرانشان.

 

پونتوس

كه درياي ژرف معني مي دهد پسر مادر زمين و پدر نرئوس يا نروس بود.او از خدايان دريايي بود كه به حرمتي كه مي ديد سزاوار نبود

 

نرئوس(نروس)

«پيرمرد دريا» نيز خوانده مي شوند و به نوشته هزيود"خدايي مورد اعتماد و نجيب است كه عادلانه مي انديشد و افكار دوستانه در سر دارد و هيچ وقت دروغ نمي گويد." دوريس،دختر اوسه آن همسر او بود .آنها پنجاه دختر داشتند كه همه پريان يا حوريان دريايي بودند و به واسطه نام پدرشان آنها را "نرئيد" مي ناميدند،يكي از آنان،به نام تتيس مادر آكليس(آشيل)بود.آمفيتريد،همسر پوزئيدون،يكي از آن دختران بود.

 

تريتون

شيپورچي دريا بود.شيپورش يك گوش ماهي خيلي بزرگ بود.او پسر پوزئيدون و آمفيتريد بود.

 

پروتئوس

زماني او را پسر پوزئيدون دانسته اند و زماني ملازم و همنشين وي .او هم از قدرت پيشگويي برخوردار بود و هم از قدرت تغيير شكل در هر زمان كه اراده مي كرد

 

نايادها

نايادها پريان يا نيمف هايي بودند كه در شهر ها و چشمه ها مي زيستند.

 

لوكوتئا(لوكوته)

لوكوتئا و پسرش پالمون كه زماني انسان بودند ،مثل گلوكوس به خداوندان آب بدل شدند،امّا اين سه خداوند از اهمّيّت چنداني برخوردار نبودند.

نوشته شده توسط آپولو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:4 | لینک ثابت |
 
business articles