بدان سان كه گفته شد در اوستا فَرَوَشي يكي از نيروهاي نهاني است كه پس از مرگ با روان و دين از تن آدمي جدا و به سوي جهان مينوي مي رود.فروردگان جشن ويژه ارواح درگذشتگان و هنگام نزول فروهران از آسمان براي ديدار بازماندگان است همانند عيد مردگان كه در آيين هاي ديگر نيز وجود دارد.اين عيد كه اينك پارسيان هند آن را مقتات مي نامند در ايران فروردگان و ريشه آن از لغت اوستايي فروشي و فرورتي و جشن فروردگاندر آغاز ده روز و شامل پنج روز آخر ماه دوازدهم سال به اضافه پنج روز الحاقي پنجه يا اندرگاه و در فرجام كار ساسانيان و نيز نزد اغلب زرتشتيان قرن هاي اوليه اسلام پنج روز آخر ماه آبان با پنج روز پنجه كه پس از آخر آبان مي آمد.از اوستا چنين بر مي آيد كه اين عيد از ديرباز ده روز و هر دو پنجه را جشن مي گرفتند.فروردگان كه در پايان سال برگزار مي شد گويا روزهاي سوگ يا عزا بود و نه روزهاي جشن بدان سان كه بيروني نيز از سغديان مي گويد كه:در آخر ماه دوازدهم(خشوم) مردمان سغد براي مردگان خود مويه مي كردند و به خواندن سوگ آوا مي پرداختند و چهره هاي خود را مي خراشيدند و به مردگان خود خوردني و آشاميدني فديه مي دادند و هم بدين دليل جشن نوروز كه پس از آن مي آمد روز شادي بزرگ و جشن آغاز سال بود و از سويي بايد توجه داشت جشن به معني نيايش و ستايش و به معني برپا داشتن مراسم سوگ يا سور است.از اوستا چنين بر مي آيد كه اين عيد ده روز بوده است.در يشهها بند39 مدت نزول ارواح به زمين ده روز و شايد هنگامي كه روزهاي پنجه پيش از دي ماه بود پنج روز پايان اسفندارمذ يعني از 26تا30آن ماه عيد بازگشت ارواح به منازل خود بود و بعدها پنجه را به آخر اسفندارمذ انتقال دادند و در چنين روزهايي بود كه مراسم مير نوروزي برگزار مي شد.برخي چون فروردگان را آخرين پنج روز قبل از فروردين مي دانستند همان پنجه را فروردگان شمرده و بنا به سنت كهن اين پنج روز را فروردگان گرفتند و بعدها هر دو پنج روز يعني همه ده روز را جشن گرفتند.
از روايت بيروني چنين بر مي آيد كه نوروز را بدان دليل به اين نام ناميدند كه سال نو با آن آغاز مي شد و پيشاني سال نو بود و از سبب ناميده شدن نوروز بدين نام سخن بسيار است(مجموعه مقالات دكتر معين)برخي از گزارشگران مدت اين جشن را يك ماه گزارش داده و برخي پنج روز اول را نوروز عامه و بازمانده را نوروز خاصه ناميده اند،نوروز خاصه را نوروز بزرگ و جشن بزرگ و نوروز ملك نام دادهاند.بدين روايت پنج روز اول فروردين حق هاي حشم و لشكر را مي دادند و حاجت آنان را روا مي كردند و چون نوروز بزرگ مي رسيد زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو مي نمودند و به عشرت مي پرداختند.به روايت ابوريحان به هنگام شهرياري ساسانيان فروردين ماه را به شش بخش تقسيم مي كردند و پنج روز اول را شهريار به اشراف بار مي داد،پنج روز دوم را به بخشش اموال و دريافت هديه هاي نوروز،پنج روز سوم را به كارگزاران خود،چهارم را به خواص خويش،پنجم را به لشكريان و ششم را به رعايا اختصاص مي داد.نخستين شهرياري كه نوروز عامه و خاصه را يكي كرد و هر دو را جشن گرفت هرمز پسر شاهپور بود.
به روايت از دكتر بهرام فرهوشي نوروز جشن زايش گيهاني مردمان و آفرينش انسان است.در اين زايش ها هرچه شمار مردمان فزوني گيرد،نيروي اورمزدي بيشتر خواهد شد و نيروي اهريمن شكست خواهد يافت.بدين دليل ياران اهريمن با شكل هاي گوناگون خود با شكل هاي غريب و ترس آور براي جنگ و ستيز و براي جلوگيري از تولد مردمان به روي زمين مي آيند.در اين جنگ انسان از پشتيباني اورمزد و فروهر هاي نياكان خود بهره مند است و در پسين روزهاي سال در همسپتدم نيروهاي اهريمن به صورت حيوانات غريب،اژدهايان بزرگ،ديوان شاخدار و غولان پديدار و در برابر آنانفروهر هاي نياكان و قهرمانان ملي در صحنه رقصي كه تمثيلي از نبرد است پديدار مي شوند.
بدين روايت در دوره ساسانيان قابهاي زيباي منقوش و گران بهايي از جنس كائولين از چين به ايران مي آورند كه بعدها به نام كشوري كه از آنجا مي آمد چيني و به گويش ديگر سيني نام گرفت.در آيينهاي نوروزي براي چيدن خوان نوروزي از اين سيني ها استفاده مي كردند و اين ظرفها را پر از نفل و نبات مي كردند و آن را به عدد هفت امشاسپند بر سر خوانهاي نوروزي مي نهادند و از اين رو خوان نوروزي به نام هفت سيني يا هفت قاب نام گرفت و بعدها هفت سين ناميده شد.آنچه بر خوان مي نهادند عبارت بود از:
1-سبزه نو دميده گاه هفت سبزه و گاه به شمار برجها دوازده سبزه بود.در كاخ شهرياران بيست روز پيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام بر مي آوردند و بر هر يك يكي از غلّات را مي كاشتند و خوب روييدن هر يك از آنها را به فال نيك مي گرفتند و بر اين باور بودند كه آن دانه در آن سال پربار خواهد بود.در روز ششم نوروز اين شبزه ها را مي چيدند.خانواده ها به نيت انديشه نيك،گفتار نيك،كردار نيك غالبا سه قاب از سبزه ها را بر خوان مي نهادند و در آنها گندوم و جو و ارزن سبز مي كردند و بدان سان كه در سياووشان اشاره شد از سوي ديگر اين رسم ها ياآور تقدس گياه خدايان و ديگر بار زاده شده گياه در فصل گرم بود
2-آتشدان كه از آتش خاندان مايه مي گرفت و در كنار آن اسپند و چوبهاي خشك و خوش بو قرار مي دادند و در مراسم نوروزي زرتشتيان هنوز هم ظرفي از آتش و دانه هاي اسپندنهاده مي شود
3-ماهروي يا برشمدان و از آنجا كه تيغ نگهدارنده برسم به شكل هلال ماه است آن را ماهروي مي ناميدند.در اين كار شاخه هايي كوتاه از انار يا بيد يا انجير يا زيتون را به درازاي سه بند مي بريدند و آنها را به تعداد سه،هفت،دوازده يا بيست و يك بر سر خوان در ماهروي جاي مي دادند
4-كتاب مقدس كه يكي از لوازم ضروري خوان نوروزي بود
5-كوزه آب.اين كوزه ها توسط دختران نودميده از آب زير آسيابها پر مي شد و با زينتي از گردنبند آن را ب ر سر خوان مي نهادند. امروز نزد زرتشتيان و ايرانيان ديگر جاي اين كوزه را تنگهايي كوچك گرفته كه بر آن عدس و گندم يا جو سبز . جز آن را مي رويانند
6-شمعدان:در دو سوي آتشدان شمعدان يا چراغ هاي گرانبها مي نهادند و آنها را مي افروختند و هنوز اين رسم در بسياري از خانه ها رعايت مي شود
7-نان كه نمادي از بركت است و در دوره ساساني نانهاي خردي به اندازه كف دست بر سرخان نوروزي مي نهادند
8-شير تازه دوشيده بر خوان نوروزي همادي از غذاي نوزادان بود
9-تخم مرغ بن مايه خان نوروزي بود و با انواع آن خوان هفت سين را زينت مي دادند و حضور تخم مرغ بر اين خوان بي ترديد يادآور نخستين اسطوره هاي عصر سنگ و زايش گيهان از درون تخمي است كه بر اقيانوس آغازين شناور بود در بسياري از خانه ها تخم را بر روي آينه مي نهادند و بر اين باور بودند كه به هنگام تحويل سال و زماني كه گاو بر شاخ دارنده زمين؛زمين را از شاخي به شاخ ديگر مي نهد تخم به گردش در مي آيد!
10-سمنو كه از جوانه گندم درست مي شود و نمادي از زايش گياهي و بارور شدن گياهان توسط فروهر ها است
11-سنجد يكي ديگر از ميوه هايي بود كه بر خوان نوروز مي نهادند كه بوي گل و برگ و بار آن به اعتقاد عامه محرك و از مقدمات تولد و زايندگي است
12-ماهي بدان دليل كه اسفند ماه در برج حوت است و حوت به معني ماهي است و خوردن غذاي ماهي نيز در شب عيد شايد يادي از اين رويداد است
13-سيب كه در داستانهاي مردمي با با زايش پيوند داردي و اغلب درويشي براي باروري در داستانها نيمي از آن را به مرد و ديگري را به زن مي دهد
14-انار كه از مقدس ترين ميوه هاست و تركه انار به عنوان برسم مقدس در مراسم آييني زرتشتي به دست مي گيرند
15-سكه زرد يا سپيد نمادي از شهريور امشاسپند موكل بر فلزات و بودن آن موجب بركت و سرشاري كيسه است
16-گل بيدمشك كه نماد سپندارمذ و گل و ويژه اسفندماه است
17-نارنج كه نمادي از گوي زمين است و هنگامي كه در آب نهاده باشند نمادي از گوي زمين در گيهان و حركت آن نماد گذر برج ها دوازده گانه است
18-دانه هاي اسپند كه هنوز هم در خانواده ها از آن براي رفع چشم زخم بهره مي گيرند


