مقالات متفرقه

متفرقه

 


حروف الفبای یکی از زبانهای ایرانیان باستان(زبان ایزدی)

 راگناروک چیست؟

 آیا آوداکداورا یک ورد واقعی است؟

 تاریخچه جن ها

 زنگ های مرگ

 اژدها

 شگون های ایرلندی

 نگهبان دروازه مردگان

 چرا سانتور ها به پیشگویی با ستارگان علاقه دارند؟

 تحلیل ادبی در مورد شباهت ارباب حلقه ها و هری پاتر

 نیکلاس فلامل یک شخصیت واقعی تاریخی

 کاساندرا وابلاتسکی پیشگوی اساطیری هری پاتر

 مرلین افسانه یا واقعیت؟

 منبع پیدایش جادو و جادوگری

 اودیسه

 اژدها موجودی پلید یا مهربان؟

نام گذاری سیارات بر اساس اساطیر

دانلود برنامه آموزش هیروگلیف

آموزش هیروگلیف بصورت کلمات انگلیسی با قابلیت پرینت بصورت فلش کارت

دانلود

حجم: 4 مگابایت

برای رجیستر کردن برنامه در منوی فایل--> رجیستر.


User ID:flashglyph

User key:737-863-105

تیشتریه (باران)

تیشتریه (باران)

 

تیشتریه سیمای دیگری است که با یکی از نمود های طبیعی یعنی باران پیوند دارد و برخلاف وایو در شخصیت وی دوگانگی وجود ندارد.تیشتر نیروی نیکو کاری است که با اپوشه ابلیس خشکسالی و تباه سازنده زندگی می ستیزد.تیشتر خاستگاه آبها و باران وباروری است.چهارمین ماه سال به تیشتر اختصاص دارد.میگویند تیشتر در دهه اول این ماه به شکل نوجوانی پانزده ساله - که پانزده ساله گی در اندیشه ی ایرانیان سن ارمانی است و در دهه دوم به شکل گاو نر ودر دهه سوم به شکل اسبی درمی آید.در روایتی تیشتر در آغاز آفرینش بین اشکال در آمد و باران را آفرید.بارانی که هر قطره ان به اندازه تشتی بودو اب به بلندای انسان زمین را فرا گرفت و خدای باد آب ها را به کرانه های زمین راند و بدین ترتیب اولین دریا پدید آمد.در سرودی که به تیشتر اختصاص دارد سخن از نبرد میان این خدا و دیو خشک سالی است.بدین روایت تیشتر به هیات اسب زیبا و سفید با زینهای طلایی به دریا فرو می رود و در آنجا با اپوشه که به شکل اسبی سیاه رو در رو و سه شبانه روز می جنگد.اما اپوش نیرومندتر است و تیشتر به اورمزد می نالد که ناتوانی من از آن است که مردمان مرا شایسته نیایش نکرده و قربانی نداده اند. پس اورمزد خود برای تیشتر قربانی میدهد و نیروی ده اسب و ده گاو،ده کوه و ده رود در تیشتر دمیده می شود و بار دیگر با اپوش می جنگد.این بارتیشتر قدرت یافته از قربانیها پیروز میشود و آب به مزارع و چراگاه ها جاری میشود و باران هستی بخش در هفت اقلیم زمین باریدن می گیرد.

وایو(باد)

وایو(باد)

باد پدید اورنده زندگی در ابر باران زا ومرگ در توفان یکی از اسرار آمیزترین خدایان هندو-ایرانی است.در یکی از متون هندی آمده است که وایو از نفس غول جهانی(پوروشه)،که همه چیز از تن او هستی یافت پدیدار شد.بدین روایت وایو بر گردونه ای که آنرا صد یا هزار اسب تیزرو میکشند سوار است و همچنین اوست که آذرخش و سپیده دم را پدید میاورد.
وایو در ایران از نقشی مهم برخوردار ودر همان حال خدای راز انگیزی است که آفریدگار خیر(اهوره مزدا) و نیز شر(انگره مینو) به او قربانی هدیه میکنند و در روایتی آفریدگار بر سریری از طلا و به زیر سایبانی زرین که آنرا ستونهایی از طلا بر پا داشته به او قربانی می دهد و از او میخواهد که آفریده های  شر را نابود و آفریده گان نیکو را حفظ کند.بدین روایت خواست آفریده گار برآورده شده و تمناهای ویرانگر شر ناکام می ماند.از آنجا که وایو خدایی قدرتمند وحشت آوری است انسانها بویژه هنگام خطر به پیشگاه او نیایش می کنند و وایو جامه نبرد بر تنو مسلح به جنگ افزار های زرین به تعقیب دشمنان می پردازد تا روح شر را نابود و آفریده های نیک اهوره مزدا را پاسداری کند.در حالی که اهوره مزدا بر فراز و در نور و انگره مینو در زیر ودر ظلمت فرمانروایی می کنند مقر فرمانروایی وایو در فضای میان این دو یعنی در خلا قرار دارد.برخی بر این باورند که دو وایو وجود دارد یکی وایوی خوب و دیگری وایوی بد واین بدان دلیل است که وایو از سویی  آورنده باران و زندگی و از سویی دیگر شخصیت وحشت انگیز و شومی است که با مرگ پیوند دارد و هیچ کس توانای مقابله با او را ندارد.

حروف الفبای یکی از زبانهای ایرانیان باستان(زبان ایزدی)

حروف الفبای یکی از زبانهای ایرانیان باستان(زبان ایزدی)

ایزدیان فرقه ای هستند که شمار آنها در کردستان ایران،عراق ترکیه و قفقاز به بیش از سیصد هزار نفر می رسد و عبادات آنها تا حدی شبیه به زرتشتیان و مانویان است.

کتاب دینی ایزدیان شامل دو کتاب جلوه و مصحف رش که متن اصلی این دو کتاب با خطی برگرفته شده از خط سانسکریت،اوستایی و پهلوی نوشته شده که این الفبا به زبان ایزدی معروف است ومتن اصلی آن در نزدیکی موصل نگه داری میشود.

 

هفا استوس(وولكان يا مولسيبر)

بين فنا ناپذيران يا خدايان او واقعا زشت روي بود.او لنگ هم بود. در بخشي از ايلياد خود وي مي گويد كه مادر بي شرمش وقتي ديد كه او ناقص به دنيا آمده است او را از آسمان به زير انداخت.امّا در داستاني ديگر آمده است كه زئوس او را به خاطر حمايت از مادرش از اولمپ به زير انداخت(در اين داستان آمده است كه روزي زئوس و هرا با هم ستيز مي كردند،كودك به حمايت از مادرش برخاست.زئوس پاي او را گرفت و از اولمپ به زير افكند كه در جزيره لمنوس بر زمين افتاد و لنگ شد)امّا اين را نيز گفته اند كه احتمال مي رود اين رويداد در گذشته اي خيلي دور به وقوع پيوسته باشد. در كتاب هومر خطر طرد شدن از اولمپ او را تهديد نمي كند ،زيرا در آنجا از حرمتي والا بر خوردار است ،زيرا هم خدمتگزار خدايان بود و هم سازنده زره آنان و هم آهنگر ،كه در نتيجه هم خانه هايشان را مي سازد و هم اسباب و اثاث و سلاح هايشان را.در كاگاهش دختركان خدمتكاري دارد كه آنها را از طلا ساخته است و مي توانند حركت كنند و در كارها به او ياري كنند.

در اشعار ادوار بعد آمده است كه كارگاه آهنگري وي زير بسياري از كوههاي آتش فشاني قرار گرفته بوده است كه به همين سبب كوههاي آتش فشان فعاليت مي كردند.همسرش يكي از سه زيباروياني است كه در ايلياد آگلايا خوانده شده است.ولي در داستان اوديسه آفروديت نام دارد.

او خدايي مهربان و دوستدار صلح و آرامش بود و هم در زمين و هم در آسمان مورد حرمت بود و دوستي.او با كمك آتنا در زندگي شهر ها مفيد و سودمند بود.اين دو پشتيبان صنايع دستي بودند و اين صنعت دوشادوش كشاورزي در بنياد و اعتلاي تمدّن سهمي بسزا داشت.او حامي آهنگران و ابزار مندان بود و آتنا نيز حامي بافندگان .هرگاه كودكان را رسما به درون سازمان شهري مي پذيرفتند هفا استوس در تشريفات مخصوص به اين كار حضور مي يافت.


مقالات مرتبط:

کاریت ها(زیبارویان)
پالاس آتنا(مینروا)
آفروديت(ونوس)
اروپا(اروپ)

هستيا(وستا)

اين الهه خواهر زئوس بود.البته اين الهه سخصيت مهم و خاصي نيست و در اساطير نقش بسزايي را ندارد.او الهه يا ربّةالنّوع اجاق بود كه منظور خانه و خانواده استو نوزادان را پيش از ورود به ميان خانواده دور اجاق طواف ميدادند.در آغاز و پايان هر سفره اي هديه اي به او مي دادند.هر شهر يك اجاق ويژه هستيا داشتند كه هيچگاه نمي گذاشتند آتش آن خاموش شود .هرگاه مي خواستند يك كولوني و مستعمره جديد ايجاد كنند مستعمره نشينان و هيمه اجاق شهر پيشينشان را با خود همراه مي بردند تا آتش را در اجاق يا آتش گاه انو بر افروزند.
در روم شش كاهنه دوشيزه كه آنها را وِستال مي ناميدند(يعني مأموران آتش)،از آتش پاسداري مي كردند كه خاموش نشود.

آرِس(مارس)

                                               تصویری از آرس فانتزی

خداي جنگ ،پسر زئوس و هرا كه به قول هومر هر دو از او نفرت داشتند.در واقع در سراسر ايلياد كه داستاني حماسي و رزمي است هميشه از او به نفرت ياد شده است.گهگاه پهلوانان «در شاديهاي برخاسته از جنگ آرس شركت مي كنند»امّا بسيار ديده شده است كه توانسته اند از«آتش خشم و كينه اين خداي ستمگر و سنگدل» بگريزند.هومر او را مرگ آفرين ،دستها به خون آلوده،و نفرت مجسّم آدميزادگان دانسته است، و شگفت انگيز اينكه خدايي ترسو و بزدل نيز بوده است كه چون زخم بر مي داشت از شدّت درد زوزه مي كشيد و مي گريخت.با وجود اين،در ميدانهاي نبرد ملتزمين ركاب بسياري داشت تا بدين وسيله ديگران از ديدنش احساس اعتماد به نفس كنند .خواهرش اريس كه نفاق معني مي دهد و پسرش «ستيزه جويي» يا سترايف در ركابش بودند.الهه جنگ به نام انيو كه در زبان لاتين بلّونا ناميده مي شود هميشه همگام وي بود .هرگاه انيو مي آمد وحشت و هراس نيز با او همپا بود.چون اينان مي آمدند از پشت سرشان صداي فرياد ناله و ضجّه به هوا بر مي خاست و جوي خون بر روي زمين جاري مي شد.

روميها مارس را دوست داشتند،بيش از آنكه يونانيها آرس را دوست بدارند.آنها او را آن خداي پست و زوزه كش داستانهاي ايلياد نمي دانستند بلكه خدايي كه زرهي درخسان بر تن داست ،با جلال و جبروت بود و هراس انگيز و شكست نا پذير.جنگجويان داستان حماسي لاتين،يعني اشعار حماسي "اِِنه ئيد" نه تنها از گريختن از برابر او شادمان نبودند بلكه خوشحال بودند كه در «هماوردگاه شهرت برانگيز مارس»كشته مي شوند.آنها «شتابان به پيشواز مرگ افتخار آفرين» مي رفتند و از«كشته شدن در ميدان نبرد»شادمان بودند.


                        یکی از مجسمه های آرس

در داستانهاي اساطيري آرس شخصيت والايي نيست.در يك داستان عاشق آفروديت است و هنگامي كه هِفا اِستوس ،شوهر آفروديت وي را در حال خيانت غافل گير كرد اولمپ نشينان نا خواسته به تماساي وي ايستادند(آفروديت به عشق آرس گرفتار آمد و يك روز كه آن دو در كنار هم آرميده بودند ،هليوس يا خوشيد آنها را ديد و به شوهر خبر داد.شوهر آمد و توري نامريي پيرامون تخت آفروديت آويخت كه نتوانند بگريزند و بعد همه خدايان را به ديدن اين صحنه به آنجا آورد).اين خداوند برعكس هرمس يا هرا يا آپولو شخصيّت ممتاز و شايان توجّهي نيست .

آرس هيچ شهر يا ولايت خاصّي براي خود نداشت كه در آن مورد پرستش قرار گيرد و صاحب پرستشگاه شود.يونانيان سربسته مي گفتند كه وي از سرزمين تراس آمده است كه سرزمين مردمي گستاخ،جنگجو خون آشام در شمال يونان بود.

آنگونه كه شايسته اوست كركس يا لاشخور را دوست مي داشت و با علاقه اي كه به سگ نشان مي داده است واقعا به اين حيوان(با وفا)ستم روا داشته است.


                               معبد آرس(یکی از آنها)


مقالات مرتبط:
خدایان رومی
آفروديت(ونوس)
 در جست و جوی پشم طلایی
دو خدای بزرگ زمین
ورثرغنه(بهرام)

هرمس(مركوري)

تصویری فانتزی از هرمس

زئوس پدرش بود و مايا دختر اطلس،مادرش.به دليل مجسمه بسيار مشهوري كه از او وجود دارد ،چهره اش براي ما آشناتر از چهره خدايان ديگر است.هرمس خوش اندام و زيبا و چابك بود.او كفشها يا سندلهاي بالدار به پا مي كرد . بر كلاه كوچكش و همچنين بر عصا يا چوبدستش كه آن را كادوسئوس مي خواندند بالهايي هم داشت.او ايلچي و پيام رسان زئوس بود كه«با چنان شتابي پيش مي تازد كه انگار او خود مي رود تا به آن فرامين عمل كند»

در خيل خدايان اولمپ نشين جسورترين و فريبكارترينشان بود،و در حقيقت دزدي استاد بود و اين كار را حتي آن هنگام كه فقط يك روز از تولدش مي گذشت،يعني پيش از آنكه نخستين روز تولدش به سر آيد ،آغاز كرد:

كودك در طلوع روز به دنيا آمد،

و شب از راه نرسيده بود

كه گله آپولو را دزديد.


              سر مجسمه هرمس

البته زئوس او را ناگزير ساخت گله را مسترد دارد،و آپولو نيز با گرفتن يك چنگ كه تازه اختراع كرده بود و آن را از كاسه لاك پشت ساخته بود ، وي را مورد عفو قرار داد.شايد بين اين روايت اوليه و اين حقيقت كه وي خداي تجارت و بازار بود و پشتيبان سوداگران،پيوندي وجود داشته باشد.درست بر خلاف اين ويژگي هايي كه به وي نسبت مي دهند ،او راهنماي جدّي مردگان بود و چاووش خدايان كه ارواح را به آرامگاه ابديشان رهنمون مي كرد.حضور وي در داستانهاي اساطيري بيش از ساير خدايان است.


                                            معبد هرمس


مقالات مرتبط:

دمتر یا سرس
دیونیزوس یا باکوس
آفرینش جهان و انسان
كوپيد و پسيشه(سيكي)
 در جست و جوی پشم طلایی
آرس(مارس)
پان
ایریس
سیلن(سیلنیوس)
 اورفئوس(اورفه)واوریدیس(اوریدیسه)
پرومتئوس و یو

آرتميس(ديانا)



تصویری از آرتمیس(تخیلی)

او را به خاطر زادگاهش ،كوه سينتوس در دلوس،سينتيا هم خوانده اند.او خواهر دوقلوي آپولوست و دختر زئوس و لتو.

او بانوي وحوش بود و مير شكارِ خدايان؛كاري بس غريب براي يك زن.آرتميس مانند يك شكارچي خوب ،هميشه مواظب نوزادان بود،و در هر جا نگاهبان و پاسدار.با وجود اين ،با تضاد اخلاقي ويژه اي كهدر داستانهاي اساطيري ديده مي شود،از حركت ناوگان يونان به تروا جلوگيري كرد تا اينكه دوشيزه اي را برايش قرباني كردند.در بسياري از داستانها او را زني آتشين مزاج و تند خو و كينه جو كعرفي كرده اند.از سوي ديگر مي گفتند زناني كه آرام و بدون درد و سريع جان مي بازند،مرگشان بر اثر تير هاي نقره اي اوست.


مجسمه آرتمیس

چون فئوبوس آفتاب بود و او نيز ماه،بنابراين آن دو را به ترتيب فوئبه و سلنه كه به زبان لاتيني لونا گويندمي ناميدند.اما هيچ يك از اين دو نام ،يعني سلبه و لونا به او تعلق نداشت.فوئبه يك تيتان بود و از خدايان كهن و سالخورده ،و سلنه هم همينطور كه واقعا الهه ماه بود و اين فوئبه هيچ ربطي به آپولو ندارد.آن الهه خواهر هليوس،خداي آفتاب، بود كه آپولو را با وي اشتباه گرفته اند.


افسوس:معبد آرتمیس

در ديوان شاعران دورانهاي بعد آرتميس را هكات يا هكاته هم خوانده اند و با او يكي دانسته اند.اين زن «الهه ايست با سه شكل يا صورت» :سلن يا سلنه در آسمان،آرتميس بر روي زمينو هكات يا هكاته در دنياي زيرين و نيز در دنياي بالا در آن هنگام كه در تاريكي فرو رفته است.هكاته الهه بخش تيره ماه بود و نيز شبهاي تيره اي كه ماه پنهان مانده است.اين الهه با تاريكي سر و كار داشته،و الهه گذرگاه ها بود،كه مي گفتند محل ويژه جادوگران اهريمن صفت است.او الهه اي شوم بود:

 هكاته دوزخ،
كه مي تواند هر چيز نيرومندي را در هم بشكند.
بهوش،بهوش!سگان تازي وي در شهر پارس مي كنند.
در هر جا كه سه راه به هم مي رسند او ايستاده است.

 

تغيير ناگهاني الهه اي بادپا و شكارچي بزرگي كه در جنگل ها خيز بر مي دارد و چون برق مي گذرد و الهه اي كه ماه را با نور خود تا اين حد زيبايي مي بخشد،و الهه اي كه در ستايش وي سروده اند:

در اصل بسيار عفيف و پاكدامن است،

و برگها و ميوه ها و گلها براي او گرد مي آيند

ولي براي ناپاكان هرگز

بسيار شگفت انگيز است.كاملا آشكار است كه اين الهه ميان «خير و شر» يا نيكي و بدي سرگردان و مردّد است و اين حالت در تمامي خدايان ديده مي شود.اين الهه درخت سرو و تمامي جانوران وحشي،به ويژه گوزن را مقدس مي دانست.

مطالب مرتبط:

فوئبوس آپولو

زئوس(ژوپیتر)


فوئبوس آپولو

پسر زئوس و لتو يا لاتونا است كه در جزيره كوچك دلوس به دنيا آمده است.او را "يوناني ترين خدايان"دانسته اند و گفته اند.در شعر يوناني به زيبايي و آراستگي اندام شهرت دارد و استاد موسيقي است و خدايان اولمپ نشين را با نواختن چنگ طلايي اش شادي مي بخشد.او را خداوند سيمين كمان هم مي خوانند،و خداي كمان گير و تير اندازي نيرومند است كه تير هايش را به جاهايي بس دور پرتاب مي كرده است.او همچنين درمان دهنده است و نخستين خدايي است كه درمان را به انسان آموخته است.علاوه بر اين ويژگي ها ي اخلاقي،خداي روشنايي نيز هست ،يعني خدايي كه هيچ تيرگي و سياهي در او نيست ،ضمن اينكه خداي راستي و حقيقت نيز هست و هيچ گاه زبان به ناسزاگويي نگشوده است.

دلفي در دامنه پارناسوس سر به آسمان كشيده، كه پرستشگاه آپولو نيز در آن قرار گرفته است و نقش بسيار مهمي در داستانهاي اساطيري بازي مي كند.كاستاليا چشمه مقدّس آن بود و سفيوس رودخانه آن.همگان بر اين باور بودند كه آن پرستشگاه مركز دنياست و زايران بيشماري،هم از سرزمين يونان و هم از سرزمينهاي بيگانه ،به ديدن و به زيارت آن جايگاه مي آمدند.هيچ پرستشگاهي به پاي آن نمي رسيد .زني كاهنه در آنجا بود كه به پرسش جويندگان حقيقت پاسخ مي داد،و اين كاهنه پيش از آن كه سخن بگويد به حالت جذبه دچار مي شد.اين جذبه يا حالت خلسه مانند را از بخاري مي دانستند كه از ژرفاي شكاف صخره اي بر مي خاست كه آن كاهنه كرسي اش را كه يك سه پايه بود بر آن مي گذاشت و خود بر آن سه پايه مس نشست.

آپولو را دليان دلوسي هم مي ناميدند،كه جزيره زادگاهش بود ،و چون اژدهايي به اسم پيتون را كشته بود او را پيتيايي هم مي خواندند.اين اژدها زماني در غارهاي پارناسوس مس زيست و هيولايي هراس انگيز بود. مبارزه با اين هيولا بسيار دسوار بود ،امّا سرانجام تير هاي خطا ناپذير اين خدا به هدف نشست.اسم ديگر وي لي سيان بود كه معاني گوناگوني براي آن آورده اند :از جمله،"خداي گرگ"،"خداي روشنايي"و"خداي لي سيا".

مجسمه آپولو

آپولو در دلفي يك قدرت مثبت و صاحب كرم بود و وسيله پيوند بين خدايان و انسانها.او انسانها را راهنمايي مي كرد تا از اراده و خواست ملكوتي آگاه شوند همچنين به آنها مي آموخت كه چگونه با خدايان از در صلح و سازش درآيند،يا به قول معروف،با آنها كنار بيايند.او حتي پالايش كننده بود و مي توانست كساني را كه دستشان به خون همنوعان و خويشانشان آلوده بود پاك كند.با وجود اين،بر اساس چندين روايت او را خدايي سنگدل و بي رحم دانسته اند.همچون خدايان ديگر دو انديشه متضاد در درون او با هم در ستيز بودند.يكي انديشه خام و بدوي ،و ديگري انديشه هاي زيبا و شاعرانه.البته رگه هايي از انديشه بدوي همچنان در او باقي مانده بود.



معبد دلفی

درخت غار درخت مورد علاقه وي بود .موجودات بسياري زا مقدس مي شمارد كه مهمترين آنها پيسو يادولفين و كلاغ بود.

مطالب مرتبط:

دافنه

هیاسینت(گل سنبل)

زئوس(ژوپیتر)

آرتمیس(دیانا)

پالاس آتنا (مينروا)

پالاس تنها دختر زئوس بودهيچ مادري او را نزاده بود*.او پسر زئوس و ميتيس بوده است ولي پس از تولد زئوس او را خورد. زيرا به وي گفته بودند كه متيس پس از اين پسري خواهد آورد كه شهرياري را از زئوس خواهدگرفت.براي تولّد دوباره دختر زئوس ابه هفا استوس دستور داد تا سرش را با تبر بشكافد.او در حالي كه كاملا بزرگ بود و تمامي پيكرش را در زره پوشانده بود،از سر زئوس بيرون جست.در نخستين شرح حال وي در كتاب ايلياد،او را الهه اي كاملا شرير ،سنگدل و تند خوي و بيرحم جنگ معرّفي كرده اند ،امّا در جايي ديگر اين جنگجويي بدان خاطر است كه مي خواسته دولت و ميهن را از شر دشمنان برون مرزي حفظ كند.او قبل از هر چيزي الهه شهر بود ،پشتيبان و نگه دارنده زندگي متمدّن و صنايع دستي و كشاورزي ،و مخترع افسار بود ، و نخستين كسي كه اسب را رام كرد تا انسانها بتوانند بر آن سوار شوند.

او فرزند نور چشمي زئوس بود.زئوس نيزه سه سر خود و همچنين سلاح ويرانگرش را كه صاعقه يا آذرخش نام داشت با اطمينان خاطر تمام به دست وي مي داد.

آن كلمه اي كه اغلب با آن توصيف مي شود "رنگارين چشم" بودكه زماني نيز آن را به "درخشان چشم" ترجمه كرده اند.در اشعار دورانهاي بعدي او را به دانايي هوش و درايت و منطق و پارسايي ستوده اند.

 


مقالات مرتبط:
دو خدای بزرگ زمین
اورفئوس(اورفه)واوریدیس(اوریدیسه)
آفرینش جهان و انسان
خدایان رومی
هفا استوس(وولکان یا مولسیبر)

هادس(پلوتو)

                                          تصویری فانتزی از هادس

بين اولمپ نشينان او سومين برادري بود كه براي سهيم شدن در فرمانروايي بر دنيا قرعه كشيدند.دنياي زيرين يا زير زمين و فرمانروايي بر مردگان به نام وي افتاد.او را پلوتو،خداي ثروت ،خداي فلزات گرانبهاي نهان شده در دل زمين هم مي خواندند.هم روميان و هم يونانيان او را به اين نام مي خواندند ،كه اغلب آن را به ديس(Dis)هم ترجمه كرده اند كه در زبان لاتين به معناي ثروتمند است.او كلاه يا كلاهخودي بسيار مشهور داشت كه اگر كسي آنرا بر سر مي نهاد نا پديد و غيب مي شد.وي به ندرت قلمرو تاريك خود را ترك مي كرد و به اولمپ يا به زمين مي آمد،و حتي هيچ اصراري هم نداشت به آن دو جا برود.او خدايي سنگدل و بي رحم ولي در عين حال عادل و منصف بود:خدايي مهيب و هراس انگيز بود ولي پليد و اهريمن صفت نبود.

                       مجسمه هادس

همسرش پرسفونه نام داشت كه وي را كه برادر زاده اش بود با وجود نارضايتي زئوس از زمين ربوده و ملكه دنياي زيرين كرده بود.هادس شهريار مردگان بود نه فرمانرواي مرگ كه يونانيان او را تاناتوس و روميان اوركوس مي ناميدند.


                                         خرابه ی معبد هادس


مقالات مرتبط:

 در جست و جوی پشم طلایی
 اورفئوس(اورفه)واوریدیس(اوریدیسه)
دمتر یا سرس
دنیای زیرین
زئوس(ژوپیتر)
تیتان ها و دوازده اولمپ نشین
 نگهبان دروازه مردگان
سربروس(کربروس)
نام گذاری سیارات بر اساس اساطیر

پوزئيدون(نپتون)

او فرمانرواي درياها بود و برادر زئوس از نظر مرتبه و مقام پس از زئوس قرار داشت.يونانيهاي ساكن هر دو سوي درياچه اژه دريانورد بودند و خداي درياها براي آنان از اهمّيت و ارج خاصي برخوردار بود.آمفيتريت(Amphitrite) نوه دختر "اوسه آن" (اقيانوس) خداي تيتاني همسر او بود.پوزئيدون در زير دريا كاخي بزرگ و با شكوه داشت،ولي بيشتر در اولمپ مي زيست.او گذشته از اينكه فرمانرواي دريا بود،نخستين اسب را هم به انسان داد،و به خاطر هر دو سخت مورد حرمت بود. او بر طوفان و هواي آرام فرمان مي راند و آنها را در اختيار داشت.اما هرگاه سوار بر كالسكه زرّينش بر سطح دريا ها مي راند ،غرّش امواج فركش مي كرد و سكوت بر قرار مي شد،و از پي چرخهاي گردان كالسكه اش آرامشي مطلق فضا را در بر مي گرفت.

همه او را "زمين لرزه" مي ناميدند و او را هميشه در حال حمل نيزه سه شاخه اش مي ديدند كه سه سر نيزه داشت و با آن به هر چيزي كه مورد نظرش بود مي زد و آن را از جا تكان مي داد و در هم مي شكست.

او هم با ورزاها در ارتباط بود و هم با اسبان،امّا ورزا را بسياري از خدايان ديگر نيز دوست مي داشتند.


مقالات مرتبط:

زئوس(ژوپیتر)
پولیفموس یا پولیفمه سیکلوپ
 در جست و جوی پشم طلایی
تیتان ها و دوازده اولمپ نشین
پوزئيدون/اوسه آن/پونتوس/نرئوس/تریتون/پروتئوس/نایادها/لوکوئنتا 
 اودیسه

هرا(جونو يا جونون)



تصویری تخیلی از هرا

او همسر و خواهر زئوس بود .اوسه آن(اقيانوس و تتيس،كه دو خداي تيتا ني بودند،او را به بار آوردند.او پشتيبان ازدواج بود و نظر و لطف خاصي نسبت به زنان شوهر دار از خود نشان مي داد.در تصويري كه شاعران از او كشيده اند زيبايي اندكي مي توان ديد در حقيقت در يكي از اشعار كهن او را چنين توصيف كرده اند.

هرا ،ملكه انسان هاي فاني.
در زيبايي سر آمد آنهاست، و بانوي بر ترين
كه در اولمپ حرمتي والا دارد
حرمتي چون حرمت زئوس،خداي صاعقه.

امّا هرگاه در باره اش به تفصيل سخن گفته اند،او را بيشتر چنين مي نمايند كه پيوسته سرگرم كيفر رساندن بيشمار زناني است كه زئوس عاشق آنان شده است حتي اگر آن زناندر پي حيلت ها و فريبكاري هاي زئوس ناگزير شده باشند خود را به وي تسليم كنند. اين الهه همه را به يك چشم مي ديد و همه را به قول معروف با يك چوب مي راند و مي زد.خشم زيانبار و وحشت آفرين او نه تنها زنان بلكه فرزندانشان را هم در بر مي گرفت.او هيچ خطايي را از ياد نمي برد.اگر نفرت اين الهه از مردم تروا نبود(زيرا الهه ديگري از او زيباتر و بهتر و برتر دانسته بودند)،جنگ تروا با عقد يك صلح شرافتمندانه به پايان مي رسيد.كينه ناشي از توهين به زيبايي وي زماني آرام گرفت و از دل وي بيرون شد كه سرزمين تروا در هم شكست و رو به نابودي گذاشت.


تصویری از مجسمه هرا

در يك داستان بسيار مهم يعني"در جست و جوي پشم طلايي "بر خلاف داستانهاي ديگر ،او حامي و پشتيبان بزرگوار و گشاده دست پهلوانان است و الهام بخش كردارهاي قهرمانانه آنان، كه در داستانهاي ديگر چنين نيست.با وجود اين در همه جا و در تمام خانه ها مورد حرمت بود. او الهه اي بود كه زنان شوهر دار در طلب كمك به او روي مي آوردند و به او پناه مي جستند.ايلي تيا(Ilityia) كه به زنان زائو ياري مي رساند دختر او بود.


                                                        معبد هرا

او گاو ماده و طاووس را مقدّس مي دانست،و آرگوس شهر مورد علاقه اش بود.

مطالب مرتبط:

هادس(پلوتو)
زئوس(ژوپیتر)
پوزئیدون(نپتون)
در جستجوی پشم طلایی

زئوس (ژوپيتر) يا جوپيتر


                   تصویری تخیلی از زئوس

زئوس و برادرانش براي تقسيم دنيا بين خود قرعه كشيدند.دريا به نام پوزئيدون افتاد،دنياي زيرين يا زيرزمين به نام هادس افتاد و زئوس به يك فرمانرواي مطلق و كل بدل شد. او سرور آسمانها و ملكوت اعلي بود و خداي باران و آورنده ابر ها كه بر آذرخش و صاعقه هراس انگيز حكم مي راند.قدرتش برتر از قدرت تمامي خدايان ديگر بود .در داستان ايلياد وي به خانواده اش چنين مي گويد :"من قدرتمند ترين هستم.بيازماييد تا بر شما آشكار شود.طنابي از طلا بر آسمان ببنديد و آن را استوار نگه داريد،تمامي خدايان و الهه ها.شما نمي توانيد زئوس را فرود آوريد.اما اگر من بخواهم شما را به زير بكشم آنگاه خواهم توانست.من طناب را به كنگره اولمپ استوار مي بندم و همه در هوا آويزان خواهند ماند.آري،هم زمين و هم دريا."

با وجود اين زئوس نه قادر متعال بود و نه داناي كل.هم مي شد او را فريفت و هم مي شد با او به مخالفت برخاست.در ايلياد پوزئيدون ،و نيز هرا،او را مي فريبند.گهگاه سخن از اين مي رود كه قدرت مرموز و اسرارآميز ،يعني سرنوشت يا تقدير،از رئوس نيرومند تر بوده است هومر ، هرا را بر مي انگيزد با لحني سرزنش آميز از او بپرسد كه آيا مي تواند انساني را كه سرنوشت به مرگ محكوم كرده است دوباره زنده كند يا خير؟


                                                               معبد زئوس

او را سمبول يا نماد عاشق پيشگي و حيله گريهاي گوناگون براي پنهان ساختن خيانت هايي كه به همسرش مي كرد معرفي كرده اند.در برابر اين پرسش كه چرا اين كردار ها را به سرور و فرمانرواي كل خدايان نسبت داده اند محققان و دانش پژوهان گفته اند كه زئوسي كه در آواز ها و داستانها از او ياد مي شود آميزه ايست از تمام خدايان .هرگاه پرستش وي به شهري مي رسيد كه خود خدايي فرمانروا داشت،آن دو به تدريج با هم ادغام مي شدند .همسر آن خدا نيز به زئوس مي رسيد .اما نتيجه ناخوشايند بود و يونانيان ادوار بعد اين گونه عشق بازي ها و شهوتراني بي پايا را نمي پسنديدند.


                                                                                              مجسمه زئوس

زئوس نه تنها مي خواست كه انسانها قرباني به او پيشكش كنند ،بلكه مي خواست راستي نيز پيشه كنند.در جنگ تروا به ارتش يونان گفته مي شود كه:" زئوس هيچ وقت به دروغگويان ويا به آنان كه سوگند و پيمانشان را مي شكنند ياري نمي دهد."

يك سپر سينه بند زرهي او بود ،كه نگاه كردن به آن هراس بر مي انگيخت ،و عقاب پرنده مورد علاقه اش بود و بلوط درخت وي.دودونا (dodona)در سرزمين درختان بلوط معبد و پرستشگاه او بود.صداي به هم ساييده شدن برگهاي درخت وسيله ابلاغ پيام او بود و كاهنان آن را تعبير و تفسير مي كردند.

مطالب مرتبط:

هرا(جونو یا جونون)

فوئبوس آپولو
پوزئیدون(نپتون)
هادس(پلوتو)
بوسیس و فیلمون
پرومتئوس و یو


 

تيتان ها و دوازده اولمپ نشين

يونانيها معتقد نبودند كه خدايان كائنات را آفريده اند بلكه بالعكس،كائنات،خدايان را آفريده اند.آسمان و زمين پيش از به وجود آمدن خدايان شكل گرفته اند.آنها يعني آسمان و زمين ،پدر و مادر بودند.تيتان ها فرزندان آنها بودند و خدايان ديگر نوه هايشان.

تيتان ها كه اغلب آنها را خدايان بزرگ مي خواندند، در اعصار بسيار دور فرمانروايان و ابر قدرتهاي جهان هستي بودند. آنها كوه پيكر و از نيرويي گران و باور نكردني برخوردار بودند.شمار اين خدايان بسيار بود ،ولي فقط عده كمي از آنها در داستانهاي اساطيري پديدار مي شوند.مهمترين خداي تيتان كرونوس(CRONUS) نام داشت كه به زبان لاتيني ساتورن(SATURON)ناميده مي شود. اين خداوند تا زماني كه پسرش زئوس او را از سريرخدايي به زير آورد و خود قدرت را به دست گرفت ،بر تمامي خدايان فرمانروايي مي كرد.روميان مي گويند هنگامي كه ژوپيتر ،يعني همان زئوس،بر تخت خدايي نشست ،ساتورن به ايتاليا گريخت و "دوران طلايي"را با خود به آن ديار برد ،يعني دوراني سراسر آكنده از صلح و آرامش و خوشبختي كامل كه تا پاين دوران فرمانروايي وي پايدار بود.ديگر خدايان تيتاني بزرگ عبارت بودند از :اوسه آن(OCEAN)يا اقيانوس ،رودخانه اي كه مي پنداشتند جهان را دور مي زند ؛و همسرش تتيس (TETHYS)؛هيپريون(HYPERION)پدر خورشيد ،ماه و سپيده دم؛نيموزينه يا منموزينه(MNEMOSYNE)كه معني حافظه مي دهد ؛تميس(themis) كه معمولا آن را عدالت ترجمه مي كنند ؛و ياپتوس (Iapetus)كه به خاطر پسرانش اطلس كه دنيا را بر شانه هايش نگاه مي داشت،و پرومتئوس كه ناجي نوع بشر بود شهرت و اهمّيّت يافته است.از ميان تمامي خدايان تيتاني اينان خداياني بودند كه با آمدن زئوس از بين نرفتند ،بلكه جايگاه و اهميت كمتري پيداكردند.

از ميان خداياني كه جانشين تيتان ها شدند،دوازده اولمپ نشين بزرگ از قدرت و مرتبتي والا و خارق العاده برخوردار بودند. اين خدايان را بدان سبب اولمپي يا اولمپ نشين مي نامندذ كه كوه المپوس يا اولمپ منزلگه و كاشانه شان بود. درباره كوه اولمپ و اينكه چگونه جايي بوده است،اظهار نظر دشوار است.ترديدي نيست كه در ابتدا آن را قله يك كوه مي پنداشتند و به طور كلي آن را با بلندترين كوه يونان مقايسه مي كردند، يعني كوه اولمپوس يا اليمپوس در تسالي،در شمال شرق يونان.اما حتي در كهن ترين حماسه يوناني ،ايلياد،اين اعتقاد وجود دارد كه اولمپ در منطقه اي اسرار آميز و ناشناخته،بالاتر از تمام كوه هاي موجود دنيا ،قرار داشته است . در بخشي از داستان ايلياد اين چنين مي خوانيم كه زئوس از فراز"بلند ترين قله كوه رفيع اولمپ" كه در اصل كوهي كوهي بزرگ بوده است،با خدايان سخن مي گفته است.اما در بخش ديگر ايلياد مي خوانيم كه اگر مشيت وي بر اين قرار مي گرفت مي توانست تمام مي توانست تمام دنيا و دريا را از كنگره اولمپ،كه البته ديگر كوه نيست بياويزد.با وجود اين ،آنجا ملكوت و آسمان نيست.هومر پوزئيدون را بر مي انگيزد بگويد كه وي بر دريا فرمان مي راند،و هادس بر مردگان،زئوس بر ملكوت اعلا،ولي اولمپ تحت اختيار اين سه خداوند است.

اين كوه هر جا كه بوده ،دروازه ورود به آن ابر بسيار بزرگي بوده است كه "فصلها" آن را نگه مي داشتند. خانه و آشيانه خدايان در آن قرار داشت و خدايان همه در آن زنذگي مي كردند ،مي خوابيدند و با غذاهاي بهشتي و نوشيدنيهاي ويژه خدايان مهماني و ضيافت مي دادند و به چنگ آپولو گوش مي سپردند .آنجا جايگاهي بسيار پر بركت و خجسته بود ، به قول هومر ،هيچ باد يا طوفاني آرامش اولمپ را بر هم نمي زد.


مقالات مرتبط:

دیگر خدایان رومی
ساتورن
آفرینش جهان و انسان
اروپا(اروپ)
دو خدای بزرگ زمین
خدایان کوچک زمین

راگناروک چیست؟

سلامی گرم به همه دوستان!!

این بار براتون یک مقاله و دوتا چیز جالب گذاشتم!(هر کدوم ازکلمات رو که معنیش رو نفهمیدین بگین)!!

در ضمن با پیشنهادات وانتقادات سازندتون به پیشرفت وبلاگ کمک کنید.

اینم مقاله:

راگناروک

راگناروک یا Ragnarok یا Ragnarök، فرجام خدایان , نبرد نهایی آنهاو پایان کار جهان در اساطیر اسکاندیناوی است.

نشانه‌های راگناروک

راگناروک دارای نشانه‌هاییست: نخستین نشانه فیمبولوتر، زمستان زمستانها است. سه زمستان پیاپی، بدون تابستانی در میانه. نزاع و شرارت افسارگسیخته‌ای در میان انسانها پدید می‌آید، حتی در میان اعضای خانواده‌ها، و هر آنچه نیکی است به فراموشی سپرده خواهد شد. این شروعی است بر پایان همه چیز.

تعقیب همیشگی خورشید توسط گرگ اسکول به نتیجه می رسد و گرگ خورشید را خواهد بلعید. برادرش هاتی نیز ماه را فروخواهد داد و بدین ترتیب زمین در تاریکی فرو می رود. ستارگان از آسمان به زیر می افتند. یک خروس بر یوتون ها و خروس طلایی بر خدایان بانگ می زند و رسیدن زمان موعود را اعلام می کند. خروس سومی نیز با بانگ خویش مردگان را بر می انگیزد.

زمین بر اثر زلزله های شدید در آستانه متلاشی شدن قرار می گیرد و هر چه بند و زنجیر در جهان هست، از هم خواهد پاشید. بدین ترتیب گرگ سهمگین فنریر و همچنین پدر منحوسش لوکی از بند رها خواهند شد و برای مقابله با خدایان برخواهند خاست. یورمونگاند برای رساندن خود به ساحل به خود پیچ و تابهای هولناکی می دهد که در اثر آن موج‌های عظیم در در دریا پدید می‌آیند. با هر نفس، افعی شوم زمین و آسمان را به سم خویش می‌آلاید.

بر اثر موجهای ناشی از حرکت یورمونگاند، کشتی ارواح از خشکی رها می‌شود . ساکنان دنیای مردگان به فرماندهی لوکی بادبان می‌کشند. در جنوب غول‌های آتشین به فرماندهی سورت به مقابله با خدایان برمی‌خیزند. سورت شمشیری به دست خواهد داشت که به مانند خورشید می‌درخشد و سطح زمین را سوزانده و تاول‌دار می‌کند.

تو مایه های آخر الزمان خودمونه!!

حالا یک نکته جالب: هرماینی در اساطیر یونان نام همسر پسر آشیل است!!! که البته کس دیگری به خاطر او نئوپتولم(پسر اشیل ) را می کشد.

در اخر هم فونت حلقه در ارباب حلقه ها رو گذاشتم که از اینجا می تونید دانلود کنید

تا بعد

یک نظر سنجی کوچک

با سلامی دوباره خدمت دوستان گرامی

از موقعی که این وبلاگ تاسیس شده است تا الان تقریبا کل پستهای من(امید) و آقا حامد را مقاله های مختلف فانتزی عمدتا مربوط به جانوران جادویی در بر گرفته اند.

هدف من از نوشتن این پست دانستن این بود که ایا شما موضوعات مورد بحث را می پسندید؟

 و آیا به همین روال ادامه دهیم یا اینکه شما نظر دیگری دارید و موضوعات دیگری(البته مربوط به دنیا های فانتزی) را پیشنهاد می کنید؟

 لطفا نظرات خود را در بخش نظرهای همین پست قرار دهید.

(با تشکر از آقا حامد مدیر وبلاگ)

تاریخچه ی جن ها

سلام

 

پیشاپیش عید سعید فطر را به شما تبریک میگم.

من دوباره با یه مطلب دیگه در خدمت شما هستم. اگر دوست داشتید نظر بدید.

 

جِن از موجودات افسانه‌ای فرهنگ عامه و خرافات مردم خاورمیانه و ایران است. جن واژه‌ای عربی و به معنی "موجود پنهان و نادیدنی" است و در فارسی با مفهومی نزدیک به دیو، غول وپری از این موجود نامرئی (ناپیدا) یاد می‌شود. جمع واژه جن، اَجِنّه است.

پیدایش جن

در اسطوره‌های بابلی اوتوکوها(اجنه) موجوداتی ناپیدا بودند که از آتش آفریده شده بودند و به دو گروه خوب و بد تقسیم می‌شدند که هردوی آنها ارتباط تنگاتنگی با آدمیان داشتند. اجنه خوب اختصاصا "شدو" نامیده می‌شدند حامی و نگهبان مردمان در برابر خطرات روزمره زندگی و در عین حال خطرات ناشناخته دیگری بودند که آدمیان بر آنها آگاه نبودند ولی جنیان از این خطرات خبر داشتند. این اجنه در سفر و در حضر و حتی در کوچه و بازار آدمیان را بی آن که دیده شوند، همراهی می‌کردند و در هنگام جنگ آنها را از تیر دشمن محفوظ می‌داشتند.
در مقابل، اجنه بد که "ادیمو" خوانده می‌‌شدند پیوسته در پی آزار آدمیان بودند و برای آن‌ها انواع بیماری‌های گوناگون همراه می‌‌آوردند یا آن‌ها را به جنایت تشویق می‌کردند و گله‌هایشان را از میان می‌بردند و خانواده‌ها را به جدائی می‌کشاندند. این گروه از اجنه شرور بر خلاف سایر جنیان ازدواج نمی‌کردند و فرزندانی به بار نمی‌آوردند. انواع هفتگانه‌ای از آنها که در کوهستان مغرب زاده شده بودند عادتا در ویرانه‌ها یا در زیر زمین می‌زیستند و آدمیان می‌توانستند آنها را از پاهای سم‌دارشان بشناسند و برای دفع شرشان از کاهنان و جادوگران کمک گیرند. در عوض جن‌های خوب نه تنها میان خودشان ازدواج می‌کردند، بلکه می‌توانستند با آدمیان نیز در آمیزند.

باورها پیرامون اجنه

جن یکی از مخلوقات خداوند است که در بعد و فضائی موازی با بعد ما انسان‌ها زندگی می‌‌کند .این مخلوقات به مانند انسان زاد ولد می‌کنند از خصوصیات بارز آنها به این موارد می‌‌توان اشاره کرد:
بنا بر باورها و خرافاتی که در قدیم وجود داشته درباره آل و جن و دیگر موجودات پندارین این گونه آمده است:
قابلیت تغییر چهره و قیافه دارند و از این کار لذت می‌‌برند.
از اجسام مرده مثل آهن نمی‌توانند رد بشوند برای همین در مکان‌های قدیمی دیده می‌‌شوند و حتی گفته می‌شود که غول چراغ جادوافسانه نمی‌باشد و آنها همین جنیان بوده‌اند که با استفاده از همین حربه آن‌ها را گرفتار کرده‌اند.
از کلمه الله و یا هو وحشت دارند.
در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب‌انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نیز با مژه‌ی انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. هم زمان با زاده شدن هر نوزاد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت. این موجود را همزاد آن طفل می‌‌خوانند. اگر کسی شب هنگام آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است یکی از فرزندان اجنه را اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، نوزاد آن شخص را می‌‌ربایند و همزاد او را به جایش می‌‌گذارند.
به باور برخی، به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن‌ها را حاضر کند. بنابراین برای دلخوشی جن‌ها هم شده به آن‌ها «از ما بهتران» گفته می‌شود.